a wedding website CafeMom Tickers دلم مسافرت میخواد - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

دلم مسافرت میخواد

وای که چقدر خسته ام دیشب فقط یک ساعت و نیم خوابیدم..خدا رو شکر امتحان خیلی سخت نبود و بعدش هم با خواهرم صادقیه  قرار گذاشته بودم چون اونم می خواست آخر هفته رو بیاد دپیش مامان بابا باشه آخه آزمایش بابا این سری یه مقدار مشکل داشته و این چند روزه تزریق داره...حالا تصور کنید شی نخوابیده باشی و یه امتحان هم داده باشی حالا تازه باید بشینی پشت فرمون و رانندپی هم بکنی تو دلم اینقدر به خواهرم چیزگفتم...گواهی نامه داره ها ولی اصلا نشسته ..

ساعت ١ رسیدیم و رفتم بابا مامان رو دیدم و پلو سبزی تاره هم مامان داشت کرفتم و آوردم..هنوز ماهی  رو درست نکرده بود ما هم خونه تن ماهی داشتیم..حامی هم رودتر اومد و یه نهار خوشمزه رو در کنار هم بعد از ٢ روز دوری خوردیم. به به !! پیشنهاد سر آشپز!!! برای تن ماهی بعد از مایده تن تبر"ک پیشنهاد میشه!!!

تو راه این گلا رو خریدم یه بسته هم برا مامان اینا..اگه بدونید این گلا چه تاثیری رو من می ذارن ..تا وقتی گل تو خونه است نشاط هم هست..

شنبه آخرین امتحان رو می دم ومتاسفانه از فرداش باید برم اداره..من نمی خوام برم ..اصلا دیگه کارمندی رو دوست ندارم..اون کار لباس مجلسی رو هم اونقدر دنبالش رو نگرفتم تا زی زی رفت با یکی دیکه شریک شد زی زیسرمایه گذاری می کنه و امور مربوط به فروش ومکان و.. به عهده دوستشه چون ماها که نمی تونستیم نو خونه هامون شو بذاریم نه می تونستیم مغازه داری کنیم..برا همین من بی خیالش شدم..

ولی اصلا حوصله کار رو ندارم اما وقتی می بینم شما ها_دوستان وبلاگی هر روزدارید می رید سر کار یه کم امید می گیرم اما خدایییش نمی دونم مثلا تبسم و لیندا و هلی  چطوری هم سر کار می رن هم اینقدر خوب به زندگی هاشون می رسن اصلا افسرده و خسته نیستن تازه هر از کاهی مهمونی هم می دن...اصلا هم مثل من غر نمی زنن...

شدیدا خسته ام و واقعا احتیاج به یه مسافرت دارم حالا که همه چیز داشت برا یه سفر د #بی آماده می شد یه فرصتی پیش اومده تا حامی یه کاری انجام بده و تازه باید بره وام هم بگیره و ریز قسط هم بریم البته ارزشش رو داره ولی خب من مسافرت می خوام امشی یهش گفتم سنگ بزرگ علامت نزدنه...بیا فعلا  ٢ روزه بریم ا صفهان تا بعد ببینیم چی میشه ..فعلا که فبول کرده..تا ببینیم چی چیش میاد

این عکس شب یلدایی مانی هست

          

سرعت اینتر نتم خیلی پایینه اصلا نمیشه عکس گذاشت...همین رو غنیمت بشمرید تا بعد..

...