a wedding website CafeMom Tickers 2روز اول!! - مجلس امام حسین.. - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

2روز اول!! - مجلس امام حسین..

امروز روز دومه که میام سر کار...هی بدک نیس فعلا داره به مگس پروندن می گذره کامپِیوترم هم تا همین الان بهش دسترسی نداشتم...خب دو روز اولی که هر عادتی رو تغییر بدی یه کم سخته..بعدش اون روند جدید باز برات یه عادت میشه..

دیروز یه خبرایی بهم دادن مبنی بر اینکه شاید جامو عوض کنن اما فعلا رو هواست و تو هفته آینده خبر و بهم می دن...نمی دونم خوب میشه برام یا بد...چون به هر حال با هر وضعیتی که باشه  من به اینجا عادت کردم.. و از طرفی شاید کار جدید و محیط جدید خیلی برام بهتر باشه..نمی دونم خودم رو سپردم به خدا ایشالا هر چی برام پیش بیاد بهترین گزینه باشه..

تنها گزینه مفیدی که تا این ساعت از روز بهش برخورد کردم..سرعت بالای اینترنته که مدت دو ماه و اندیه ازش بی نصیب بودم...حیف که استفاده ازنت رو هم تو اداره ما هدفمند کردن و یه حجم محدودی رو به هر کس اختصاص دادن..!!!زباننیشخند

از صبح استرس عصر رو دارم باید برم خونه مادرش به مدت ۵ روز روضه عصرونه دارن ساعت ۴ هم شروع میشه یعنی من حتما باید برما ..حتما هم باید ژیگول برم فکر کنید من وقت نهار خوردن هم ندارم چه برسه به اینکه به خودم برسم و ... چون فامیلاشون به قصد روضه و خوندن دعا و قران که نمیان برا دور هم بودن و حوصله سر نرفتن و مهمونی  و وقت گذرونی  دست آخر برای اینکه وجدانشون در امان باشه که این محرم  صفر انسان های با خدایی بودن...میان..در نتیجه فقط رنگ لباسا مشکیه و همه چیز صورت یه مهمونی رو داره من ازین جور برنامه ها خوشم نمیاد اگه قراره روضه باشه به نظر من باید حال و هوای خاص خودش رو داشته باشه..نه اینکه من موقع رفتن عزا بگیرم این ۵ روز چی بپوشم که مناسب  باشه و تکراری نباشه..به جاش باید به این فکر کنم که چه خوبه که ٢ ساعتی فرصت تفکر دارم یا می تونم چند صفحه ای قران بخونم ویا اینکه یکی از مناجات ها و دعای خوب رو یه نفر که بیشتر از من می دونه برام تفسیر می کنه و از معنیش برام میگه ...

به جاش برا ١٠ روزی که مامانم اینا هیات دارن روز شماری می کنم حال و هوای با صفایی که از وقتی حافظه ام باهام همراهی می کنه با من بوده و باهاش بزرگ شدم چه روزای کودکی ام که ١٠ شب شام می دادیم وواون موقع ها تو تابستون بود و همه فامیل از اصفهان و تهران میومدن...شبا می رفتیم با بچه ها رو پشت بوم و تو سر و کله هم می زدیم برا پذیرایی از هم سبقت می گرفتیم چه روزای  مدرسه و دانشجوییم که   همیشه همزمان میشد با ایام امتحانام و من گاهی غر می زدم..خیلی وقتا شده که از شلوغی خونه مون خوشم نیومده و از کار زیادی که از روز های قبلش تو خونمون شروع میشه .و هر سال هم ایدهخودم رو ارائه کردم و هیچ کس هم ازم استقبال نکرده که بابا این برنامه رو بیاندازین تو مسجد محل و اینقدر دردسر نکشین..!! اما اینو فقط به زبون میارم چون حوصله دردسر هاشو برای خودم ندارم توی دلم هر سال دلم برا اون حال و هوا تنگ میشه  واقعا تنگ میشه  ... همه چیز بوی امام حسین می گیره ..همه با نیت کار می کنن و تنها چیزی که تو اون روزا برامون  مطرح نیست  اینه که میزبان چی پوشیده و مهمونا کین؟ کسی دعوت نمیشه در خونه به روی همه بازه ..تمام خونه سیاه پوش میشه و این سیاهی هر سال منوبه فکرفرو می بره بوی اسفند و چای و سماور و ذغال راه میوفته و تا وقتی بساط هیات به پاست این بو توی خونه ما میمونه..

.حتی امسال که بابا مریضه و مامان ناتوان از برگزاری طوری که تو این چند ماهه هر دو شون ١٠ -١٢ کیلو کم کردن ؛بازم به رسم هر ساله برگزار میشه چون بابایی قرار گذاشته تا زنده است این روضه خونی برقرار  باشه..هر سال هم پر شور تر از سال قبل بوده..سال پیش تا توی کوچه مردم نشسته بودن و ما خجالت زده از اینکه خونه مون بیشتر از این گنجایش نداره..

احتمال داره که ۵ شنبه و جمعه یه نیم نگاهی به اصفهان بیاندازیم...دلم نمی خواست دوباره برم سک سک کنم و برگردم ...دلم می خواست برم و یه هفته ای اونجا بمونم...خیلی اون شهر رو دوست دارم بهم یه انرژی خاصی می ده ..خیلی خوب می تونم درک کنم که اصالتم مال اونجاست و این حس وحال برای منی که اونجا زندگی نکردم همین معنی رو می ده...وقتی راه می رم تو کوچه و خیابوناش بهتر نفس می کشم..و الان که بزرگترشدم همش فکر می کنم شاید این کوچه همون جایی که پدر بزرگم توش بازی می کرده و یا مادر بزرگ پدریم ازینجا رد میشده و خرید می کرده...و یا یکی از اجدادم تو اون یکی محله متولد شده یا یکی دیگه شون تو همون کوچه پیچ در پیچ رفته مکتب  و خوندن نوشت یاد گرفته. نخندین بهمامژه  عینکخب حسامه دیگه.چشمک.وقتی هم پدرت، هم مادرت مال اونجا باشن..اونوقت می فهمی که ریشه ات ازونجاست...

پ ن مهم: بی شعورا ایشالا هر چی بخل و حسد تو دلشونه همونقدر از موهبتای خدا بی نصیب بمونن.اخه خدا تو بنده های به این بی خیری رو برا چی خلق کردی؟..همکارامو می گم..تو این مدت امتحانا من در گیر بودم و نتونستم حتی یه سر برم اداره درست تو ایام ثبت نام پیام نور اداره ما تحت پ.شش یکی از اداره های تهران..سهمیه ارشد داده برا کارمنداش..حالا هر چی عقده ای و غربتیه تامدتی دیگه کارشناس ارشد مدیریت دولتی و مدیریت اجرایی میشن..الا من که برا موندن تو این اداره احتیاج به یه مدرک مرتبط داشتم...حتی یه نفرشو یه اس ام اس به من نداده.

در حد انفجار عصبانیم امروز اطلاعیه اش رو تصادفی دیدم.. که متاسفانه تاریخش گذشته مال اواخر دی ماهه...حتی الانهم یکیشون به روی خودش نمیاره..ولی از یکی فهمیدم همشون از دم ثبت نام کردن  و بعدش هم به کسایی که وارد بشن پست سازمانی داده میشه...بعدشم حتما تعدیل نیروهایی که رشته شون مرتبط نیست..

به این چی می گن به نظر شما. بد شناس تر از من و تنها تر از منم پیدا میشه؟ مگه هر چند سال یه بار این فرصت برا یه کارمندپیدا میشه.که من باید از دستش بدم..؟ پس من با چه انگیزه ای تو این اداره بمونم..

...