a wedding website CafeMom Tickers سفر - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

سفر _

باسلام خدمت دوستان و خاله خانوم ها

اینجانب یک عدد دردونه خواستنی سرحال و شاداب هستم بغل

چرا؟ مگه تعجب داره خوب؟ عرض کنم به حضور انورتون که زیرا یه مسافرت کوشولو زدیم تو رگ.بزنید اون دست قشنگ رو به افتخارمون که یه صفایی به روح و روانمون دادیم بالاخرهتشویق

پنج شنبه بعد از خوردن یه ماکامانی خوشمزه بلافاصله یک دست لباس برداشتیم و رفتیم خونه مامان  کلید خونه اصفهان رو ازشون گرفتیم و البته و صد البته کارت بنزین بابارو ..کلا کارت بنزین بابا مال ماست و اگه چنانچه بخواد ازش استفاده کنه باید ازمون خواهش کنه تا بهش بدیم و بعد به یک روز نکشیده دوباره به یه بهونه می گیریمش!!از خود راضی به مقادیر  متنابهی اونجا معطل شدیم چون مهمون داشتن.

یه کم جاده های دور و دراز خستمون کردن ولی عشق رسیدن به اصفهان به اون خستگی غلبه می کنه..به محض رسیدن تصمیم گرفتیم بریم خیابونی نظر یه جف کفشی خوشگل برا دردونه جون بسونیم..د- نشد که ا-ز بس خیابونا ترافیک بود (این قسمت رو باید به لهجه اصفهونی بخونید) ما نظر رو گم کردیم و خسته هم بودیم منم گفتم ولش کن الان برا خرید دیر شده بریم به سمت کنار رودخونه و پیتزای همیشگیمون پاز صد بار گفتم بازم می گم یه پیتزایی معمولی رو بروی بوستان سعدی که هیچ زرق و برق و وی‍گی خاصی نداره جز اینکه وقتی پیزاشو می خوری طعم واقعی اش رو تجربه می کنی اما ایندفه مرغش خوب نبود من حس کردم مرغه یه کم مونده بود ولی مخصوصش حرف نداشت..بعدشم یه کم از های دلپذیر و سرد استفاده کردیم و پیش به سوی آپارتمان دوست داشتنی..خوشبختانه نسبتا گرم بود و یه کم تی وی دیدیم و خوابیدیم بنده صبح ساعت 7/30 بیدار شدم

ولی حامی همراهی نکرد سحر خیز باشیم و بازم خوابیدم.ساعت 10 داشتیم تو خیابونا دنبال یه فیلم خوب می گشتیم آخه من بدجور کرم سینما داشتم  ..اما سینما های خوبش جشنواره بود و فقط قدسدو تا فیلم جفت طنز داشت به ناچار و تو رودربایستی سینما قدس که از بچگی مشتریش بودیم رفتیم داخل و ح ل ق ه ا ز د و ا ج رو دیدیم..کسی نره این فیلم رو ببینه ها و گرنه می زنمش..فقط یه کم خندیدیم همین.

خب ما غیر از کیک و رانی و پفک صبحانه ای نخورده بودیم و گشنمون بود برا همین در  دم تصمیم نهار به ذهنمون خطور کرد و چه جایی بهتر از رستوران گردون هتل آسمان......یوهووووو

ما اولین مهمونشون بودیم  غذا رو که سفارش دادیم یهو دیدیم یه صداهایی میاد و بعله گردونه رو بچرخون گردونه رو بچرخون ..گردونه رو برا ما روشن کردن...بعدشم مجوز استفاده از اردور و بوفه رو گرفتیم  ومشغول انتخاب سالاد و پیش غذا شدیم که بسی حال داد با اینکه زیاده روی نکردم اما نتونستم نهار خوشمزمون رو بخورم شیشلیک و ماهیچه سفارش دادیم هر دو رو هم با برنج اخه اون موقع خیلی گشنمون بود اما الا پشیمون بودیم و هیچی هم جا نداشتیم یه عالمه دسر خوشمزه هم چشمک می زد حتی نمی تونستیم نگاشون کنیم تازشم حلیم بادمجون و فلافلای خوبی داشت من که غذامو ول کردم ورفتم یه کم کارامل و کرم شکلات خوردم بعدشم فلافل .نصف غذامون اضافه اومد  !! درست وقتی غذا خوردنمون تموم شد رسیدیم همونجای اولمون و یه کم صبر کردیم تا  گردونه برسه جلوی ورودی تا نخوایم مسیر رو پیاده گز کنیم.. خوب چیه درسته دو سه قدم بیشتر نبود ولی وقتی وسیله هست چرا ادم پیاده بره؟!خندهشیطان

بعدشم سی وسه پل و رودخونه و فال وتماشا...یه استراحت کوچیک تو خونه کردیم و حرکت..همین مسافرتی که حساب چند ساعته باید روش باز کرد کلی رو حیه هر ومون رو عوض کرد.. تو راه برگشت حامی به خاطر پیشنهادم ازم تشکر کرد...

پ ن: مری جان من خیلی وقته ازت خبر ندارم رمزی که ازت دارم رو می زنم کار نمی کنه ..تو هم که دیگه به من سر نزدی اگه کسی می تونه پیغام منو بهش برسونه چون فکر کنم دیگه الانا ازم دلخور باشه..خواهش می کنم یکی مسئولیت این کار رو قبول کنه و به من بگه..




...