a wedding website CafeMom Tickers آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

۵ دقیقه وقت دارم تا یه پست بذارم بعدش باید برم جلسه

بالاخره امروز از صبح طی یکسری جلسات و گفت وگو ها تکلیف کار ما هم روشن شد و قرار شد همینجا موندگار شم..اولش خوشحال بودم که قراره ازینجا برم اما طی اتفاقاتی که این مدت افتاد الان خوشحالم که اینجا موندم...

قرار دو شب پیش که بهم خورد رو یادتونه..؟ دیروز اقایون با هم قرار گذاشتم که انجامش بدیم و خلاصه ساعت 9 قرار شد ما بریم دنبال یکی از زوج ها که یکساله عقدن و اون یکی زوج که مدیر عاملشون باشه با نی نی شون خودشون بیان رستوران..

زوج اولی خیلی ساده و بی شیله پیله بودن وشوهره همون دوس حامیه که از صبح تا عصر تو محل کار از دست مسخره بازیاش می خندن وهمسرش اما دکترای فیزیک از یکی از بهترین دنشگا ه ها داره می گیره و استاد دانشگاست و خلاصه یه جورایی نخبه است این ضیافت هم به مناسبت قبولی ایشون تو آزمون جامع دکترا بود با معدل 19 ...

خلاصه بر خلاف تصور این خانم اونقدر افتاده ومتین و ساده بود حتی یه کرم مرطوب کننده هم رو صورتش نمی دیدی و البته اهل حجاب و مبادی آداب..من که خیلی خوشم اومد ازش گفت من از خیلی چیزا تو زندگی ام زدم تاین موفقیت رو کسب کردم وکاملا هم مشخص بود در عوض خدا یهشوهر با نک و خوش خنده نصیبش کرده بود که یه عمر شاد باشه و بخنده..اون یکی زوج هم سوسول بودن و  خلاصه ما شده بودیم حد وسط این دو تا ومن در اولین دیدا ر با هر دوشون مجبور بودم نقش کاتالیزور رو بازی کنم..یعنی اگه من حرف نمی زدم اونا حرفی با هم نداشتن..

خلاصه که شب خوبی بود و با نی نی اونا هم بازی کردیم و بردیمش پیش وسایل بازی ..البته خودمون هم شیطونیمون گرفت  کلی خرج رو دست آقایون گذاشتیم ..

شام هم هر کی هرچی دوستداشت سفارش داد و سر سفاش شام هم ااقی خشمزه کلی ما رو خندوند..سفارشامونا یادداشت می کرد رو برگه وکلی مسخره بازی درمی آورد می گفت اسمش چی چی بود؟ به خدا اگه تا اونجا یادم بمونه؟ بعد خانومش حرص می خورد از دستش می گفت خب تا حالا نشنیده بودم چیه؟ خو؟!! بعد عمدا اسمارو اشتباه می گفت تاساعت 12 شب بیرون بودیم

ومن بالاخره بعد از 5 6 شب تونستم ویکتوریا رو ببینم وای چقدر عقب افتادم از داستانش

امروز تولد عشقمه..هنوز کادو نگرفتم ..اما الان یه هدیه برام رسید که قبلا باید می رسید یه کیف اداری چرمه که فکر کنم همینو به حامی بدم حتی کادوشو باز نکردممبادا زحمتم بشه دوباره بخوام کادوش کنم..احتمال هم داره یه چیز دیگه هم بگیرم عصر هم می خوام کیک درست کنم..

 

...