a wedding website CafeMom Tickers معجزه نوه دوست داشتنی - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

معجزه نوه دوست داشتنی

خدایا ممنونم خدایا شکرت به عدد برگای درختا شکرت می کنم به عدد ستاره های آسمون ،ریگای بیابون....می دونم بازم کمه...  نمی دونم چطور ازت تشکر کنم در عین حال که یه کوشولو ناراحت شدم که خونم به بابام نمی خوره اما در کمال نا باوری خون پسر خواهرم مطابقت کامل و صد در صدی با بابام داره پرسنل انتقال خون که این چند روزه شاهد رفت و آمد های ما بودن ..دوستای بابا رو دیدن که اومدن و با وضو پلاکت دادن ..شاهد امید ها و غم های ما بودن  امروز صبح همراه خواهرم که برا گرفتن جواب آزمایش من و پسرش رفته بود ، اشک شوق ریختن...به خواهرم گفتن این معجزه است خیلی نادره وقتی خون فرزندان نمی خوره اونوقت فرزند یکیشون مطابقت کامل داشته باشه ..در موارد مشابه باید اونقدر بگردی تا به طور تصادفی به یه مورد مشابه بربخوری و گاهی برای برخی افراد ماه ها می ان و ازمایش می دن..اما خدا رو شکر خون نوه اش بهش خورده همیشه در دسترسه و می تونه هر وقت کمبود داشت بهش بده..

از خوشحالی دارم پر در میارم اما این چند روزه اونقدر امیدوار شدم و بعد نا امید،  که می ترسم یهو همه امید هام رو سرم خراب بشه و نشه ..این چند روز یاد گرفتم به چیزی امید نبندم فقط چشمم به رحمت و لطف پروردگارم باشه...خودش هر چی صلاح می دونه ...از ته قلب هممون همراه با جوونه امیدی که تو دلامون شکل گرفته از خدا می خواهیم که هیچ مشکل احتمالی پیش نیاد و پلاکت خواهر زاده ام اثر کنه یعنی در واقع اثر مفیدی داشته باشه

وای خدای من کی فکرشو می کرد؟!! دلم می خواد الان خواهر زادم اینججا بود غرق بوسه اش می کردم اصلن نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم ...الانه که همکارام بفهمن...

دیروز حامی میخواست آزمایشاته برادر زاده اش رو ببره نشون دکترش بده دکترش کجاست ؟ تهران ..نپرسید که مگه خواهر زاده اش پدرو مادر نداره؟ داره اما از نوع بی مصرفش..برادر شوهرم یه آدم بی حاله که اصلا اجتماعی نیست قبلا ازش تعریف کردم و یه زن بی دست و پا که اگه دست و پایی هم داشته باشه ای برادر شوهر با اون اخلاقای خاصش همون دست  پا رو هم بسته ..خلاصه که بچه شون از بدوتولد مشکل کلیوی داشته تا حالا که نزدیک4 سالشه 3 بار عمل کرده برا هیچ کدوم از کاراش هم باباش حضور نداشته فقط عین ملاقاتیا یه بار میرفت ملاقاتش همه کارارشو یا شوهر من کرده یا برادرشوهر اولی ....اولاش خیلی لجم میگرفت اما الان عادت کردم...

حامی دیروز اصرار داشت که منم باهاش برم تهران اما دیگه از تهران رفتن خسته شدم 3 ماهه می خام برم آرایشگاه نمیشه...اصلا فرصت نمی کنم درسام مونده خونه هم به هم ریخته ...خلاصه اونقدر اصرار کرد تا منم راضی شدم  به خاطر اینکه یه سری هم به بابا بزنم  از سر کار رفتیم یه رستوران خوب و خودمون رومهمون برادرشوهرکردیم ..بعدش رفتیم تهران من یه راست رفتم خونه خواهری پیش بابا اینا حامی هم رت دنبال کارش...بعدشم با لی لی رفتیم خرید و من یه کفش راحت و ساده برا سر کار خریدم رنگش طوسیه دنبال یه کیف طوسی هم بودم مغازه های ولی عصر پر بود از کیف های یه تولیدی ...که توهمه مغازه ها پخش کرده بود توش کیف با کیفیفین و جنس خوب میشد گیر آورد بین 11 تا 12/5 بود قیمتاش خواستید یه سر بزنید از اون مدل هایی که من دوست داشتم طوسیشو نداشت برا همین نخریدم..

شب هم ساعت 11/5 رسیدیم خونه ..وای که چقدر خسته بودیم..بدون هیچ حرفی خوابمون برد....کاش امروز فرصت بشه برم آرایشگاه چون فردا شب عروسی یکی از دوستای حامی دعوت داریم...

...