a wedding website CafeMom Tickers دعای محبوب عیدی من به شما - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

دعای محبوب عیدی من به شما

سلام

آهای سلام کردما کسی اینجا نیست؟ پس شماها کجایین خیال ندارین بیایین؟ خیلی سوت و کوره اینجا

پنج شنبه از سر کار یه راست رفتم خونه مامان اینا شوهری  خونه  بود و حسابی خوابیده بود  .با  مامانم اینا خواهرام و ومانی و زی زی  همه رفتیم خارج از شهر مزرعه بزرگ یکی  از دوستامون حسابی صفا کردیم ..زحمت غذا رو خواهرام کشیده بود ن اول نهار رو خوردیم و بعد هم بازی کردیم آقایون فوتبال بازی کردن و ما هم کر کر خنده و یه کم مسابقه دو ..هیزم جمع کردیم و آتیش درست کردیم .یاد قدیما افتادم تقریبا هر دو هفته یه بار جمع می شدیم و می زدیم بیرون چقدر خوش می گذشت..به همسری هم خیلی خوش گذشت فقط آخر کاری یه بگو مگو با مامانم راه انداخت که خیلی حالم رو گرفت..الکی الکی بود...اصلا جنبه نداره ..خیلی حرص خوردم..هزار بار به خودم لعنت فرستادم که وقتی عاشق می شدم چرا چشمام کور بود نفهمیدم فرهنگ خانوادگیمون اصلا به هم نمی خوره .خود کرده را تدبیر نیست!..بی انصاف اصلا احترام بزرگتری رو  هم نگه نمی داره انگار داره با یه بچه ۶ ساله بگو مگو می کنه و حاضر جوابی می کنه..

خیلی دمق شدم بیچاره مامانی کوتاه اومد فقط گفت هر روز بیشتر نگرانت میشم که می خوای یه عمر با این زندگی کنی..منم مجبورم از شوهرم طرفداری کنم و گرنه اگه حرفش رو تایید کنم  مامانم بیشتر غصه می خوره..همیشه میگم من مشکل خاصی باهاش ندارم  وخیلی خوب داریم با هم زندگی می کنیم..

خونه که رفتیم خیلی حالم عوض شد انگار خوشی به من نیومده یکساعت پیش داشتم از بوی یونجه و سبزی دشت و صدای خنده هامون  و تماشای فوتبال اقایون  لذت می بردم و الان دارم تو اتاق اشک می ریزم همسری رفت بیرون کار داشت فرصت خوبی بود برای خلوت با خودم نماز مغرب و عشا رو  خوندم یه عالمه تو جانمازم نشستم و باخدا صحبت کردم..خیلی سبک شدم همسری اومدو از کارش پشیمون بودهمیشه برااینکه بفهمه چه غلطی کرده یکساعت وقت لازمه بعدش همه چی درست میشه...البته از نظر اون اما قلب ترک خورده من هیچ وقت مثل قبل نمیشه..خلاصه که کلی بوس بوسیم کرد و قول داد بیشتر خودش رو کنترل کنه...

بعدش رفتم دعا ی دوست داشتنیم رو خوندم و آروم گرفتم ...

جمعه  هم روز خوبی بود تا ظهر خوابیدیم و نهار خونه مامانم دعوت شدیم همسری هم به تلافی دیروز خیلی خوب و خوش اخلاق با مامان بر خورد کرد...بعدش هم رفت خونه مامانش و سراغ دوستاش منم ترجیح دادم پیش ماما ن اینا بمونم خصوصااینکه خواهری هنوز اینجاست ...

شب هم یکی از دوستاش  با خانومش اومدن عید دیدنی و بعد با هم رفتیم بیرون و شام هم مهمونشون کردیم ...خوش گذشت

چند روزی تو فکر بودم که یه عیدی به بچه های وبلاگی بدم ..خیلی فکر کردم نظرم رو معرفی یه کتاب بود..اما متاسفانه به دلیل مشغله زیاد مدت هاست کتاب خوب نخوندم یا می خاستم یه بازی معرفی کنم که اونم نشد اما شب جمعه که دعای دوست داشتنی ام رو خوندم به این فکر افتادم که خیلی ها شاید هنوز با شیرینی این دعا آشنا نشدن ..برا خودم هم اتفای رخ داد اما فعلا این عیدی رو از من داشته باشی شاید بعضی ها خوششون نیاد اما چون لطافت احساسی که این دعا بهم میده روحمو صیقل  میده خواستم این حس رو با دیگران به اشتراک بذارم.

یکی از دعاهایی که تو مفاتیح هست دعای کمیل حضرت علی(ع) است نمی دونم چقدر باهاش آشنایی دارید؟همیشه شب جمعه ها از تلویزیون پخش میشه شاید یه بار هم فرصتش برامون پیش نیاد همراهی کنیم و بخونیم و اغلب تا می بینیم کانال رو عوض میکنیم  اما من سال ها پیش به طور اتفاقی با این دعای زیبا آشنا شدم مدت ها متن فارسی اش رو می خوندم حتی ترجمه مفاتیح رو هم برا خودم اصلاح و روون کرده بودم اونطوری که به ادبیات خودم نزدیک تره..اونقدر ترجمه اش رو زمزمه کردم که بعد از مدتی یه بار که خود دعا رو خوندم دیدم احساس کردم کاملا می تونم کلمه های عربی اش رو بفهمم و اون موقع بود که به شیوایی  و فصاحت زبان عربی پی بردم ..بعد از اون دیگه عربی اش رو می خونم( چون کاملا بهمعناش تسلط دارم ) زبان حال یه بنده گنه کاره با خدای خودش اما در واقع یه درد و دل عاشقونه است  اونقدرشیرینه و به دل میشینه که هر بار می خونم به خودم قول می دم هر هفته بخونم اما هر بار تا مدت ها بعد به فراموشی سپرده میشه ...

 تو ادامه مطلب فرازی از دعا رو برا کسایی که تمایل دارن می ذارم...

 


ترجمه زیبایی از فراز هایی از دعای حضرت علی که به کمیل تعلیم فرمود.

خــــداونـــدا ...

هـمانـا از تـو درخواسـت میکـنم به مهربانــیـت که همه چـیز را فـرا گرفـته

و به نـیرویــت که بـدان هـمه موجــودات را مقـهـور سـاخـته ای
و هرموجــودی د ربـرابـر آن خـوار و خاکـسـار گــشــته
و به جـبرّوتــت که بـدان بـر هـمه چــیز چــیره شــده ای
و به ارجمــندیــت که هـیـچ موجــودی در بـرابـر آن نایــسـتد
و به بـزرگـیـت که همـه موجـودات را پـُر کـرده اسـت
....
وبه روشـنایی ذاتـت که همه موجودات از او روشـنایی یافـته اند.
ای روشـنایی
ای بسـیار پـاک
ای ابـتـدای هـر آغاز
و ای سـرانجـام هـر پـایـان

خــــداونــدا ... بیـامـرز آن گـناهـانـم که پـرده پاکـدامنی ها درَد
خــــداونــدا ... بیـامرز آن گـناهانـم که عـذاب وکـیـفر فـرود آرد

              خــــداونــدا ... بیـامرز آن گـناهانـم که نـعمـتها را دگـرگـون سـازد

خــــداونــدا ... بیـامرز آن گـناهانـم که اجـابـت دعـا بـاز دارد
خــــداونــدا ... بیـامرز آن گـناهانـم که بـلا فـرو بـارد
خــــداونــدا ... بیـامرز آن گـناهانـم که امید را قطع میکند
خــــداونــدا بیـامرزهر گـناهی که کـرده ام و هـر خـطـایی که از من سـر زده اسـت.

خــــداونــدا ... هـمانـا مـن بـا یـاد تـو به تـو نـزدیـکی جـویـم و به وسیـله تـو از درگـاهـت شـفاعـت خـواهـم؛
و به حـق بـخـشـندگـیـت از تـو درخواسـت می کـنم کـه مـرا به خـودت نـزدیـک کـنی
و سـپاسـت را بر من ارزانـی داری و یـاد خـود را در دلـم افـکـنی.
...

خــــداونــدا ... حـکـومـت تـو بـزرگ و جـایـگاهـت والاسـت

خــــداونــدا، بـرای گـناهانـم آمـرزنـده ای و بـرای زشـتی هایـم پـوشـانـنده ای
و بـرای کـردار زشـتـم کـسی نـیابـم که آن را به کـردار نـیک گـردانـد مگـر

تــو کـه معـبودی جـز تــو نـیـسـت پـاک و مـنـزهـی تــو و بـه سـتـایـشـت مـشـغولـم.

مـن بـر خویـشـتن سـتم کـردم و از سـر نـادانـی گـستـاخـی نـمودم

و دلـم آرام گـرفـت به ایـنکه از قـدیـم مـرا یـاد کـرده ای و نعـمـت خـود را بـر مـن ارزانـی داشـتـه ای.

خــــداونــدا، ســرورا، بـسـا زشـتـی هـا که آن را پـوشـانـدی

و بـسـا بـلاهـای گـران که از مـن بـگـردانـــیـدی و بـسـا لـغـزش هـا که مـرا از آن نـگـاه داشــتـی

و بـسـا نـاگــواریـهـا که از مـن رانــدی و بـسـا سـتـایـشـهـای زیـبـا که سـزاوار آن نـبـودم و تــو

آن را ( بر سـر زبـانـها ) پـراکــنده سـاخـتـی.

خــــداونــدا ... گــرفـتــاریـم بـس بـزرگ اســت

و زنـجـیـرهـای وابـسـتـگی مـرا به بـنـد کـشــیـده و زمـیـن گیـرم کـرده اسـت

و آرزوهـای بـلـند مـرا از رسـیـدن به سـودِ ) حـقـیقی ( باز داشته و دنـیا با فـریــبکاری هـای خـود مـرا فـریـفـته اسـت

و نـفـسـم با گـناهـان و سـهل انـگاریــش مـرا به ورطـه فـریـب فرو افکــنده اسـت

ســــرورا... از تــو درخواسـت مـیکنــم به حق ارجمـندیـت که مـبادا بـدی کـردارم، دعــایـم را از اجـابـت تــو بـاز دارد؛

مـعـبودا و پــــروردگـارا ... جـز تـو چـه کـسی را دارم کـه از او درخواسـت کـنم

تـا زیـان و گـزنـدم برطـرف سـازد و در کـارم نـیک نـگرد؟

مـعـبـودا و سـرورا ... تــو بـر مـن فـرمـانـی دادی ولـی در انـجام آن از نـفـسـم پـیروی کـردم

و در ایـن بـاره از فـریـبـکاری دشمنم حـذر نکـردم.


پـس او به دلـخواه خـویـش مـرا فـریـفـت و قـضـا  و قـدر نـیز بـا او هـمرهـی و یـاری کـرد

مــعـبـودا و ســرورا و پــــــروردگـارا ...


آیـا بـراسـتی تـو چنانی که مـرا به آتـش خـود عـذاب دهـی و حـال آنـکه به یـگانـگی تـو بـاور دارم


و دلـم تـو را شـناخـته و زبـانـم به یـاد تـو گـویـا شــده و نـهادم به دوسـتی تـو پـیونــد خـورده


و از روی راســتی و صـداقت به وجـود تـو اعـتـراف کـرده ام و مـقام پــــروردگـاری تـو را فـروتــنانــه ســتوده ام؟

[ ایـن گـمان ] چـه دور است!
ـس اگـر مـرا بـرای کـیفـرها در شـمار دشـمـنانـت در آوری و با گـرفـتاران بـلایـت در یکـجا گـرد آوری

و مـیان مـن و اولـیاء و دوسـتانـت جـدایـی افـکـنی،


گیرم مــعبودا و ســــرورا و صـاحـبا، بـر کـیفر تـو شـکیـبا باشـم امـا چـگونـه بـر دوری تـو شـکـیـبـایـی ورزم؟

گـیرم بـر سـوزنـدگی آتـشـت صـبر آرّم اما چگـونـه( محرومیت از ) نظـر به سـوی کـرامـت تــو را صبـر تـوانـم نمــود؟
یـا چگـونه در آتـش درنـگ کنـم و حـال آنـکه به گــذشـت تــو امــیدوارم؟


پــس ســــــرورا و صـــاحــبا،
بـه حـق ارجـمـنـدیـت از روی راسـتی سـوگــند میـخـورم کـه اگـر مـرا ( در آتــش ) گـویـا و نـاطـق رهـا کـنی،

هـر آیـنه در مـیان دوزخـیان بـه درگاهـت شـیـون برآورم، هـمانـند شــیون آرزومــندان

و هـمـچون فـریـاد فـریـاد خـواهـان بـه درگـاهـت فـریـاد بـرآورم

و مـانــند عـزیـز گـمـشـدگان بـر تـو بـگریـم و تـو را هـر کـجا کـه بـاشـی نـدا دهـم


کـجایـی ای سـرپـرسـت مـوُمـنان، ای نـهایـت آرمـان عـارفـان،

ای فـریـاد رس فــریـاد خـواهـان، ای مـحبـوب دل راسـتگویـان،
و ای مــعبود جـهانـیان؟
پـاک و مـنزّهی تـو ای مـعبودم و بـه سـتایـش تـو مـشـغولـم؛

آیـا چـنین اسـت که تـو در دوزخ، بانـک بـنده ای مســلمان را بـشـنوی کـه بـرای مـخالفـتـش بـه بـند کـشیـده شـده
  
ســــــرورا ... چـگونـه بنده ات در عـذاب بمـانـد حـال آنـکه بـه آنــچه از بـردبـاری تـو گـذشــته امـیدوار اسـت؟


یـا چـگونـه آتـش او را بـه درد آورد در حـالـیکه بـه فـضـل و مـهربـانـی تـو دل بـسـته اسـت؟

یـا چـگونـه زبـانـه آتـش او را بـسـوزانــد در حـالـی که تــو آوای او شـنوی و جـایـگاهـش بـبیـنی؟

یـا چگونه خـروش شــراره آتـش او را فـرا گــیرد و حال آنـکه تـو نـاتـوانـایـی او دانی؟

یـا چگونه در میـان طـبقات آتـش پـریـشان مانـد در حالی که تــو راسـتی و صـداقـت او شـناسـی؟
....
   هـرگز چـنـین گـمانی به تـو نـرود و فـضل و عـطای تـو ایـنسان شـناخـته نـشـده اسـت،



و بـا آن نـیکی و احـسـانی که نـسبت به یـکتا پرسـتان داشـته ای هـمگون و هـمانـند نـیسـت،

 و در مـقام و مـرتـبـت، جـایـگاهم را نـزدیـکتر از ایـشـان کـن و تـقرّب مـرا در پـیشـگاهت،

        خــــداونـــدا ... هـر کـه بـدِ مـن خواهـد بـدِ او خــواه و هـر کـه بـه نـیرنـگ بـا من برخـاسـت
بـه تـدبـیـر خـویــش گـرفـتـارش کـن

              و مـرا در بـرخـورداری از بـهـره ات در شــمار بـهـتریـن بنـدگان خـود قـرار ده

مخصوص تـر از آنـان قرار ده


               و بـی گـمان چـنیـن مـقامی بـه دسـت نـیایـد مگر بـه فـضل تـو؛

...