a wedding website CafeMom Tickers تنهایی - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

تنهایی

خیلی احساس تنهایی میکنم تو خونه خودم  تو کلبه عشقمون.. تو احساس قشنگ زن و شوهریمون ..تو ارتباطات عاطفی ام توی خانواده.. توی شهر.. تو ی دنیا ..حتی تو این دنیای مجازی..این اواخر خیلی تنها شدم..اینجا هم بچه ها کمتر بهم سر می زنن..

دیشب از غصه تا ساعت 4/5 صبح اشک می رریختم و نمی تونستم بخوابم یک یدو بار ش رو که تو تخت بودم همسری بیدار شد و به جملات کوتاهی سعی کرد بگه که چرا ناراحتم؟ و اینکه بخوابم..اینا حالم رو بدتر می کنه..دلم می خواد شریک زندگیم همونطور که من عاشقم  عشق بورزه..من اگه بودم نمی خوابیدم و نمی توستم بخوابم تا بدنم دلیل اشکای عشق زندگیم چیه تااونارو از صورتش و دلش پاک نمی کردم خیالم راحت نمی شد ونمی خوابیدم..

دیشب گذشت مثل خیلی شبهای دیگه که شوهری اصلا بیدار هم نمی شد..مهم نیست اما این احساس تک پربودن باهامه و این خیلی آزارم می ده برای رسیدن به زیبایی ها و خوبی ها و معارفی که دنبالش بودم تنهام..چند سال پیشم روبه یاد آوردم ..خدایا من کی بودم؟ الان چی هستم؟ چی می خواستم بشم ..برنامه های عالی و متعالی که برای آینده ام داشم چی شد همش پودر شد ت این ازدواجی که کردم..از همه چی واموندم..از دنیا انگار عقب موندم  اون همه بلند پروازی هایی که داشتم و برای رسیدن بهش خودم رو ساخته بودم همش حباب شد و ترکید !

برای چی ؟ برای رسیدن به یک عشق............. عشقی که در نهاد خودش پاک و خالص بود..در احساس عاشق شدن و عشق ورزیدن در ستوده شدن و مست شدن...در طپش های سنگین قلب و بی تابی های کودکانه اش..

امادر عوض این عشق پاک که نخواستم با چیزی آلوده بشه الان چی بدست آوردم؟ در عوض این همه حس ناب و پاک که نثار کردم چی گرفتم؟

یه زندگی معمولی که بدون عشق خیلی بهتر از این برام ممکن بود ..وقتی به دوران عقد و نامزدی و خواستگاری فکر می کنم تمام قلب و روحم سیاه می شه ذهنم قفل میکنهو فقط بغض می کنم و اشک می ریزم می دونم خاطرات خوبی هم داشتم اما وقتی می بینم اصل قضیه مشکل دره اون خاطراتهم به سختی به یادم میاد ..وقتی مقایسه می کنم مردایی رو که یک دهم اون عشق نثارشون نشده اما صدها برابر احساسشون رو هدیه می کنن .دلم می لرزه تردید وجودم رو می گیره...مگه مرد من چه فرقی با بقیه داره که حتی تو اولین روزها یکی از این حس ها  نصیب من نشد..هیجان نداشت استرس...رویا پردازی..آینده نگری،  از هیچ کدوم خبری نبود بی تابی نگرانی تپش قلب اینا رو هم نداشت   چه برسه به ناز دلبررو خریدن و تمنای دل یار داشتن.............

چرا این استثنا با اون خانواده مستثنی نصیب من شد..من کجای راه رو اشتباه رفتم غیر از اینکه سادگی کردم....غیر از اینکه سعی کردم هیچ وقت احساسم رو با گناه نیالودم غیر  از اینکه برای اولین با ر و آخرین بار عاشق شدم و خواستم مهر قداست ازدواج روی عشقم بخوره تاآسمونی بشه ..و از هیچی تو عشقم کم نذاشتم ...

خدایا نا شکری نمی کنم ازت شکایتی ندارم زندگی بدی ندارم خوبه آرومه خدار و شکر.با ارامش کنار هم زندگی می کنیم اماخودت می دونی برای این آرامش برای این زندگی اروم خودم رو دارم له می کنم خواسته هام، عقایدم ، باید های زندگی وخیلی چیزهایی که لایقش بودم و حتی قسمتی از شخصیتو اعتبار اجتماعی ام  رو از دست دادم تا این آرامش رو داشته باشم  در واقع هزینه ارامش زندگیم رو دارم می پردازم ..و اگر فقط یه روز این هزینه رو نپردازم و بخوام خودم باشم و اون چیزی که انتظارش رو می کشیدماین زندگی آروم به صحنه جنگ خونینی تبدیل میشه و نتیجه اش تحقیر و توهینه وزیر پا گذاشتن بی رحمانه همون عشق پاکمه...

خدایا توشاهد گریه هاو ناله هام برای رسیدن به این عشق بودی تو شاهد بی خوابی ها و بالش های خیسم بودی ...و شاهد بی حسی های اون و رفتارایی که الانمی فهمم از سر عقل و شایدم زرنگی بوده و من سرخوش از احساس عاشقی هیچ کدوم از اینها رو نفهمیدم

خدایا تو الان هم شاهد اشک ها و بی خوابی های شبانه ام هستی ازت چیزی نمی خوام غیر از عدلت..این عدالته که جای من تو نقشه زندگی اینجا باشه؟ خودت قضاوت کن....

خدای مهربون  همدم تنهایی هام باش و پدر و مادرم رو برام حفظ کن که تنها کسایی هستن که طعم  عشق واقعی رو بهم چشوندن و من بدون اون ها هیچم..............

...