a wedding website CafeMom Tickers جای من، جای دیگری است + ویژه نوشت - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

جای من، جای دیگری است + ویژه نوشت

امروز روز اخر کارمه اومدم یه سر بزنم کار اصلی هر روزم رو انجام بدم و برم هنوز به مدیر نگفتم الان می خوام برم باهاش حرف بزنم.. دلم برا اینجا تنگ می شه اما از اسارت کار اداری آزاد می شم..شک ها و تردید ها دارن کم کم از ذهن و روحم بیرون می رن..دیروز نزدیکای ظهر رفتم خونه مامانم اینا ..تنهایی مامان و بابا رو دیدم و و ضعیت نا بسامان مغازه بابا و حساب کتابای نیمه تمومش که چقدر این روزا آزارش می ده..

مصمم شدم برااینکه وقتم و آزاد بذارم تا بتونم اگر چه کم و محدود اما کمکشون کنم...

به درسم بپردازم و آینده متفاوتی رو برا خودم رقم بزنم..

به زندگی ام نظم و سرو سامون بهتری بدم تا بتونیم بیشتر به موفقیت برسیم

خدایا تو هم کمکم کن..یادته کنار ساحل مارینا چه انرژی ای بهم دادی؟  وقتی حامی محو معماری زیبا و عظمت و شکوه برج ها و سبک اروپایی اونجا بود ..من کنار ساحل آروم و خلوت اونجا آروم گرفتم با یه مدیتیشن ساده تموم افکار و انرژی های منفی ذهنم رو بیرون ریختم و تونستم به گذرگاه های پسین ذهنم راه پیدا کنم .تونستم بفهمم چی می خوام و چی فکر می کنم و باید کجا باشم...جای من اینجا پشت میز نیست ...جای من جای دیگری است...

پ ن : ادامه سفرنامه در پست بعدی

ویژه نوشت: مدت ها ست به این موضوع عقیده دارم که هر کس روزی مشخصی داره..همسری تا عروسی نکرده بودیم روزیش کم بود با اینکه من هیچ خرجی براش نداشتم ولی یک ریال هم پس انداز نداشت ..من تو خونه پدریم روزی ام خوب بود و مامان همیشه اینو می گفت..دقیقا از روزی که خونه مشترکمون رو گرفتیم و پامون رو توش گذاشتیم شغل دوم همسری پیش اومد و این برا من یه خبر خوب بود که روزی من افتاده تو کاره همسری..کم کم همسری هم به این موضوع اعتقاد یزمون مقدر باشه در نمی مونیم...

درست همون موقع که من زنگ زدم و گفتم تمومش کردم و دندون لق رو کشیدم همسری گفت می خوام یه خبر خوب بهت بدم که همین الان به گوشم رسید ..دیشب تو جلسه هیات مدیره حقوقم رو اضافه کردن.!!!!.

وقعا شوکه شده بودم درسته که خیلی زیاد نیست اما همین برام یه نشونه است که خدا هوامونو داره ممنونم خدای مهربونم تو همیشه با من همینطور بودی همیشه اسم سریع الرضا تو خوندم و تو هم همیشه جواب خواسته هامو زود دادی...

فقط راهشو بهم نشون بده که چطور شکر گذارت باشم     ...... عاشقتم..........

 

...