a wedding website CafeMom Tickers سفر نامه قسمت آخر - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

سفر نامه قسمت آخر

این سفر نا مه نوشتن هم دردسری شده ها مگه تموم میشه...روز آخرش مونده ..البته روز اخر چون از ساعت ١٢ اید اتاق رو تحویل می دادیم و همش زمزمه رفتن بود کار خیلی مفیدی انجام ندادیم بعد از خوردن یه صحانه مبسوط از دوستان شنیدیم قریه الهدایا اجناس خو و مناسبی داشته ماهم با یه تاکسی خودمون رو به میدون جمال عب د ا لنا صر رسوندیم و کلی هم خرید کردیم ...یه عالمه تاب و لیز  و کفش و خرت و پرت ار کردیم و امدیم ٢ تا ماگ و ۶ تا جا سوئیچی هم بهمون دادن..بعد رفتیم سکین رابینز یه بستنی شکلاتی خوشمزه زدیم و بعد هم هتل  و تحویل اتاق و بعدشم نهار رو خوردیم من که اصلا میل نداشتم..دوست حامی که شب قبل رسیده بود یه سر اومد هتل و دیدیمش  بعد هم به اتفاق اون رفتیم یه سر دیگه به ریف مال زدیم و  برا حامیپیراهن کارک دار خیلی خوشمل خریدیم..شانس داره دیگه قرار بود دیگه هیچی نخریم و لی خیلی بهش میومد...حیفم اومد نخریم..از ساعت ۴ هم نشستیم تو لابی هتل و منتظر تا وقتی رفتیم فرودگاه و اونجا هم چند تا سفارش ادکلن و سی گ ا ر داشتیم که از فری شاپ فرود گاه خریدیم و یه مک دونالد هم زدیم تو گوشش و بعد هم پریدیم هوا÷یمامون هم در کمال تعجب خارجی بود  و تازه این شرکت هویمایی اجارش کرده بود اونقده آسوده بودم صندلی های بزرگ ا جای پای عالی برا حامی که قدش بلنده نصف هواپیما هم خالی بود...

این چند روز یکه ما اونجا بودیم یه جهه هوای سرد اومده ود و ایران هم همش بارونی بود را همین اوجا حسای هوا خوب بود و ما اصلا اذیت نشدیم ..

خیلی راضی بودم از سفر ..تازه یاد گرفتم باید چه کار کنم ...ایشالا دفعه بعدی ماشین رنت میکنیم که دیگه خودمون بریم همه جا رو بگردیم و راحت باشیم..

---------------------------------------------------------------------------------------

روزانه نوشت:

دوشنبه وقت دکتر داشتم حامی مرخصی گرفت و گفت خودم می برمت می خوام همراهت باشم..اونقده ذوق میکنم وقتی این همه مهرون میشه ساعت ٩ رسیدیم تهران و تا ساعت ١٢/۵ طول کشید عدش گفت می خوای بمونی ..سر کار هم که نی خوای بری من دو دل بودم اما نمی دونم یهویی چرا موندم نهار رو رفتیم  شعب جدید  ال بیک تو بلوار کشاورز ..حامی عاشق کنتاکی هاشه..بعد هم من خونه خواهرم موندم و حامی برگشت...الان پشیمونم دلم برا حامی خونه زندگیم ومامان و بابام تنگ شده ۴ روز از همه چی خودم رو دور کردم..الکی الکی..امروز دانشگاه خوب بود و فردا ظهر یه راست برمیگردم..دیگه هم ازین غلطا نمی کنم/..

یه آزمایش جدید برا بابایی دادن امروز جوابش اومد خوشبختانه جوابش مثت بود و سر ظهر بردیم بیمارستان نشون دکتر دادیم اونقده تعجب کرده بود که جواب مثبت بوده گفت من اصلا فکرشو نمی کردم وگرنه زودتر این آزمایش رو می دادم حالا باای می تونه از یه داروی جدید با اثر درمانی بهتر استفاده کنه ..هممون خیلی  خوشحالیم خدا کنه با بابایی سازگار باشه ومشکلی پیش نیاد ..

...