a wedding website CafeMom Tickers روزانه - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

روزانه

سلام دوستان

این چند روز مثل برق و باد گذشت  همراه با آرامشی که از خونه موندن نصیبم شده.. غیر از شب جمعه که یه بپو مپو داشتیم و من خیلی مورد بی مهری فرار گرفت..دیگه همش خوب بوده شب جمعه هم خوابم نمی برد نشستم تمام حرفای دلم رو براش نوشتم که بفهمه چی سرم آورده با این نوع برخوردش..صبح جمعه زودتر از من پاشد منم یهو بیدار شدم دیدم یه راست رفت تو حال جلو تی وی و نشست نوشته هامو خوند منم پریدم ت حموم نمی خواستم باهاش روبرو بشم..اومد دم حموم و یه عالمه فربون صدقه ام رفت و ازم عذز  خواهی کرد و سعی کرد توجیه کنه رفتاراشو منم دیگه با هاش آشتی شدم و یه عالمه این جمعه برامون به یاد موندنی شد شیش هم دوستش پفت خانومم لازانیا درست می کنه بریم بیرون که به دلیل باد و باران اومدن خونه ما ..خیلی بد بود اونا اومده بودن خونه ما و غذا شون رو هم اورده بودن منم ژله از قبل گذاشته بودم فقط رسیدم سالاد درست کنم..باید در اخر هفته های آتی جبران کنم..

دیروز خونه مادر شوهرم سفره بود و به عالمه کار داشتیم منم ۴ شنبه امتحان دارم و هیچی درس نخوندم..نیم ست جدید رو انداخته بودم و همرنگ مگین هاش لباس و آرایشم رو ست کرده بودم خلاصه که حسابی تو چشم بودم..

خونمون رو برا سال بعد تمدید کردیم البته ٢ ماهه دیگه میگه چقدر باید رو پولمون بذاریم...خدا کنه زیاد نباشه....دلم می خواد برم جای بزرگتر اما کی حوصله اسباب کشی داره؟ خونمون کوچیک نیستا...اما اسباب های من برا این خونه خیلی زیاد بود..از مامان اجازه گرفتم همه اضافی ها و خیلی چیزهای تزیینی رو ببرم بذارم تو یکی از اتاف هاش...بلکه یه کم این خونه فابل سکونت وو مهمون داری بشه...

دوستای خوبم من از خونهنمی تونم برا همه کامنت بذارم ..نمی دونم مشکل چیه ولی لطفا به بزرکی خودتون ببخشید..

دوستای خوبم عسلی و آفای همسر و می می جونم من پسوردتون رو ندارم..خواهشا برام بذارید ...سمیر جونم تو هم به خبری به من بده...من نهمیدم چی شد و تو کجایی؟

...