a wedding website CafeMom Tickers مهمونی- خونه داری - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

مهمونی- خونه داری

ببیخشید بابت تاخیر....

علتش له شدن مودم اکسترنال لب تاب زیر پای حامی بود و صد البته اینکه به علت پشت گوش انداختن کار ها ما تا یه مدنی مودم نداریم. الان هم من اومدم کافی نت..

این هفته تنها از تهران برگشتم و به سرعت رفتم خونه و دوش گرفتم..و باید خودم رو به یه مجلش عقد خصوصی می رسوندم همه چی به خوبی ئپیش رفت و دو تا جوون محرم زندگی هم شدن....خدا رو شکر آینه شمعدونشون رو هم من با هاشون رفتم انتخاب کردم از سر فاطمی ازین کریستال های بوهمیاست که روش نقره کار شده خیلی خوشمله..

دیشب هم مهمون داشتیم دو تا از دوستای حامی با خانوماشون که من از شنبه مشغول تمیز کاری بودم ..وای که چه به سرم اومد انگار نه انگار من عید  خونه تکونی کردم خلاصه که یه حال اساسی به خونه دادم.و دسر ها رو هم از روز قبل اماده کردم..

یکشنبه هم سوپ شیر درست کردم قرار شد حامی هم جوجه و برنج رو از بیرون بگیره..

همه چی عالی برگزار شد سالاد کاهو و سالاد ماکارونی و دو نوع ژله  و کارامل و سوپ شیر .و قورمه سبزی و جوجهذیرایی ما بود و همه بیشتر از هر چیزی از سوپ من خوششون اومده بود..یه عالمه غذا اضافه اومده اندازه یه مهمونی دیگه.. غذا داشتم که صبح امروز حامی گفت مامانت اینا رو دعوت کن..منم همین کار و کردم و امروز بابا اینا مهمونمون بودن .بازم کلی غذا داریم ..امروز برا اولین بار بابا اینا خونه ما خوابیدن اینقده با حال بود بعداز ظهر براشون ملحفه و بالش آوردم و همه با هم خوابیدیم..

همه خیلی از خونمون و چینش جدید وسایل تعریف کردن و هر کی هم این چند وقته اومده خونمون عاشق قاب ترمه ام شده جوری که حتی اگه آدم مغروری بوده بازم اینو به زبون آورده......واقعا دست مامانم درد نکنه یه چیزی تو جهازم گذاشت که هر روز که ازش می گذره ارزشش بیشتر و بیشتر میشه

زندگی مشترک هم خوبه ..قسمت عالیه ماجرا این خونه دار شدن بنده است....اونقده با حاله....یکی از مدیرای اداره هم برام پیغام فرستاده که چرا نمی خوای بیایی و الان دارن قرار داد های جدید رو می نویسن پاش. بیا دیگه اگع از الان بگذره نمیشه کاری کرد و این حرفا ..اما من دیگه گول نمی خورم ...اخه اصلا ازون اداره بدم میاد..مگه ایمکه شرایطم تغییر کنه و مجبور بشم که برم..

همتون رو می خونم شرمنده فعلا امکان گذاشتن کامنت برام نیست ..در اولین فرصت جبران می کنم

فقط یه پیام برا بانوی شرقی دارم

دوست خوبم مهربونم ..هیچ وقت از زندگیت نا امید نشو خیلی دوستت دارم و بدون غیر از شوهر افراد زیادی هستن که خیلی خیلی دوست دارن و تو لایق بهترین ها هستی می دونم ایمان و باوورت قویه و لی  با یه انرژی تازه تر برو  و یه  جاده جدید به سمت خدا بزن.. با روشی متفاوت از اونی که تا حالا بوده ...کاش یه مدت مبایلت رو قطع کنی .و برا خ.دت زندگی کنی.......

...