a wedding website CafeMom Tickers سرویس کولر و نوستالوژی - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

سرویس کولر و نوستالوژی

بهنظرتون سرویس کولر چه ارتباطی می تونه با حس نوستالوژی داشت باشه

روز دوشنبه این هفته که تعطیل بود همسری وقت آزاد پیدا کرد و قرار شد عصر یکی رو بیاره کولر رو سرویس کنه این هفته اخر هلاک شدیم از گرما..ساختمونمون خیلی گرمه درست روبری آفتاب اونم طبقه چهارم...

از خونه رفتم بیرون یه سری به مامان بابا  زدم و برگشتم خونه هنوز کولریه بود حامی گفت تو برو تو اتاق استراحت کن ..وارد شدن به اتاق خواب همانا و غرق شدن تو حس های زیبا و رنگین همانا

وارد اتاق که شدم تازه بوی پوشال های نو و خیس خورده کولر به مشامم خورد همراه با نسیم خنکی که می وزرید و زوزه کمرنگ بادی که از زیر در می خواست در بره و لای در له می شد و صداش در میومد خودم رو پرت کردم روی تخت ....چشمام رو بستم و مست شدم از این بو.........................

رفتم به 6-7 سال قبل وقتی که دختر 18- 19 ساله ای بودم و سر خوش از نشاط جوونی ..حتی قبل تر از اون دوران مدرسه ...یاد بعد از ظهر های تابستون اون خونمون افتادم چقدر لذت بخش بود بعد از یه نهار دلچسب که تنها زحمتی که برام داشت جمع کردن دو تا بشقاب و گذاشتنشون تو سینک بود می رفتم و رو تخت آبی خوشگلم دراز می شدم و کولر رو زیاد می کردم و از سرما یخ می زدم و می رفتم زیر پتو ...عاشق این بودم که از سرمای کولر یخ بزنم و تنم مور مور بشه و پتو بیاندازم  روم و بعد ریز ریز بخندم و غرق بشم تو افکار دخترونم

حدود یک ساعتی سر خوش از این حس قشنگ و یاد آوری خاطرات دنیای دخترونه ام رو تخت دراز کشیده بودم و نیششم باز بود...خیلی حس خوبی بود..

--------------------------------------------------------------------------------

همین الان مامانی زنگ زد که زود برگردم اخه دفترچه بابا دست منه دیروز آزمایشاش روب ردم نشون دکترش دادم ..دچار کمخونی شده و براش یه واحد خون نوشت که تزریق کنه...مامانی می گفت از دیشب که خوابیده بلند نشده می گه خوابم میاد و بی حاله ..احتمالا کم خونی اش خیلی بیشتر شده و منم سریع باید برگردم ....

منو بگو که میخواستم تا شنبه بمونم برم دکتر و امروز و فردا هم بریم گردش و خونه اون دوستمون...فعلا خداحافظ دعا کنید............

...