a wedding website CafeMom Tickers ایام امتحانات - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

ایام امتحانات

امروز قراره ماشین جدیده بیاد..اما احتمال هم داره نیاد چون خودشون فرارداد رو نوشتن و فروشنده یکی از همکارای حامیه دو روزه نیومده چک ماشین رو بگیره و هی بهونه میاره احتمالا می خواد دبه کنه الانم زنگ زد با حامی فرار گذاشت ..بعضیا چقدر مشخره ان مرد باید برا حرفش و فراردادی کمه بسته ارزش قائل باشه نه اینکه عین بچه ها... خلاصه دو روزه حالمون گرفته شده ولی من سعی کردم حامی رو دلداری بدم ماشین گه قحط نیست ارزون هم که ازش نخریده بودیم پس چرا باید ناراحت باشیم فقط ماشین خیلی تمیزی بود ..

این روزا سرگرم درسامم اما خوب تمرکز ندارم و از ساعت هام به طور مفید استفاده نمیکنم...صبج ها می رم خونه مامان و  نهار خودمون رو مهمون می کنیم ...عصر هم برمی گردم خونه خودمون.گاش خوب درس بخونم بهم انرژی بدین اخه این ٢٠د روزه رو اگه خوب بخونم  ٢- ٣م اه می تونم بخورم و بخوابم ..اما بازم حربف این خواب صبحگاهی نمیتونم بشم

 بدترین فسمت ماجرا اینه که درست وسط امتحانام یه جشن عقد داریم عروس و داماد رفتن مکه برا برگشتشون یه جشن گرفتن ٢ ماهه عقد کردن من سایز اضافه کردم و خیلی از لباسام اندازم نیست لباس ماکسی و لختی هم نمی خوام بپوشم چون بازو هام درشت شده خوشم نمیاد نمیدونم چی بخرم و چی بپوشم فرصت خیاطی هم نیست ..باید یه فکری هم برا موهام بکنم ...

جمعه با مامان و بابا دعوت بودیم باغ یکی از دوستای بابا خارج از شهر خیلی عالی بود هوا خنگ بود و باغشون هم پر از آلوچه بود خیلی هم درختای بزرگ و سرسبز داشت یه پسری هم داشتن اهل علم و ادب و هنر حسابی ازش استفاده کردیم چند ساعتی با حامی و ایشون وسط باغ کنار یه روز باریک آب زیر درختای بزرک که سایشون رو انداخته بودن رو سرمون نشستیم و کفتگو کردیم گاهی اوقات آدم حسرت می خوره .وقتی میبینه بعضی ها چقدر خوب از سال های عمرشون بهره بردن ۴-۵ تا مدرک داشت و مغزش پر از اطلاعات بود..

راستی یه سوال؟ شما چند ساعت در روز کنار شوهراتون هستین ...یکی دو ماهه برنامه کاری حامی اونقدر زیاد شده ما اصلا همدیگره نمی بینیم البته الان موفتا برا برنامه درسی من خوبه اما صبخ زود می ره ساعت ٣/۵ میاد خسته و کرما زده باید حتما بره دوش بگیره  تا نهار بخوره ۴-۴/۵ شده ساعت ۵ هم باید بره اونقدر خسته است همین نیم ساعت هم بهش می گم یه کم استراحت کنه یا بخوابه بعد هم می ره تا ٩/۵- ١٠ شب حالا تازه این وسط باید حتما بره یه سر به مامانش هم بزنه اگه بیاندازه برا آخره شب که تا ساعت ١١ شب علافیم بعد هم که عین جنازه می رسه خونه یه کم بی بی سی و بعدشم لا لا ...اخه این که نشد زندگی..............

پ ن : در مورد پشت قبلی هم ممنون از توجهتون و تبریکاتون فقط یه اتفاق خوبی برا زندگیمون افتاد چیزی نیست که بتونم بگم اما باید بدونید که داشتن این وبلاگ خیلی تو زندگیم به من کمک کرده تا حالا و برام سودمند بوده ...خیلی دوستون دارم مواظب خودتون باشید

پ ن ٢:  الان حامی زنگ زد گفت مثل این آدمای ضعیف منو برده یه بنگاه خودش جرات نداشته حرفشو بزنه با اون بنگاهی هماهنگ کرده بوده اونم گفته خیلی مفت این ماشین رو می خواستی ببری ها و یه فیمت بالاتر ۴٠٠ تومن بالاتر گفته من نقد می خرم ازش بعد یه نفر او.مده وسط و گفته حالا این دو تا دوست هستن معامله کردن با هم خوب نیست به هم بخوره آقا شما بیا ٢٠٠ تومن اضافه تر بده تمومش  کن ..حامی هم گفته بحث ٢٠٠ تومن و ٣٠٠ تومن نیست بحث حرفی که من و ایشون زدیم و قولنامه ایه که نوشتیم و با هم ٣ تا بنگاه رفتیم قیمت کردیم من هم این ماشین هم حرف دوستم هیچ کدوم دیگه برام اهمیت نداره هر دوشون از چشمم افتادن ماشین هم برا شما ..واقعا بعضیا خجالت سن و سالشون رو نمی کشن؟ عین بچه ها رفتار می کنن..ماشین که فحط نیست یه بهترش رومی خریم اصلا چه خوب شد من اصلا جی ال ایکس دوست نداشتم...فقط برا حامی ناراحتم این اولین ماشینشه که می خواد بخره اونقده براش ذوق و شوق داشت هر روز هم می دیدش و ٢ ماهی بود که این آقا قولش رو بهش داده بود بمیرم الهی چقدر تو ذوقش خورده .امشب قرار بود منو شام مهمون کنه به خاطر ماشین ...........................................................................

...