a wedding website CafeMom Tickers زندگی دو نفره - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

زندگی دو نفره

سلام دوستای خوبم..

وای که چقدر این پنج شنبه و جمعه خوب بود...همش استراحت کردم..جالبه شوهرم قبل از هم خونه شدنمون ..واقعا ناراحت این مساله بود که نکنه نتونه تو خونه بمونه و بخواد همش مثل دوران مجردیش بزنه بیرون و من از دستش ناراحت بشم...بر خلاف تصورش همش ور دل خودمه..اصلا از خونه بیرون نمیره..و خودش می گه به خاطره اینکه یه فرشته تو خونه دارم که نمی تونم ازش دل بکنم..دیگه صدای همه دراومده که شما چقدر تو خونه می مونید حوصله تون سر نمی ره؟ جمعه یه تمیز کاری اساسی کردم گرد گیری + جارو...ظرفا رو هم همسری گلم شست..و یه مقدار هم آشپزخونه رو مرتب کرد..الان اتاق کوچیکه مونده که خیلی نا مرتبه کلا هر چیزی ه جا نداره ونمی دونم چی  کارش کنم یا حوصله ندارم سر جاش بذارم رو می برم می ذارم اونجا...خیلی بده نه؟خجالت

جمعه ظهر نهار خونه مامان بودیم و خیلی خوش گذشت فقط شب قبلش برا من یه مشکلی پیش اومد که نمی تونستم بشینم و یه کم اونجا اذیت شدم..مرغ  و خورش بامیه که من و همسری عاشقشیم برامون درست کرده بود با یه عالمه سیب ززمینی سرخ کرده..فقط حیف که من خیلی حالم مساعد نبود خیلی غذا نخوردم...برا شب هم در حال آماده کردن ساندویچ چیپس و پنیر با بلغاری بودم که مامان زنگ زد خواهرت از تهران اومده پاشو بیا ببینش..ما هم رفتیم اول یه سر به مامان همسر زدیم..که عدالت برقرار باشه و بعدش..رفتیم خونه ما و تا 12 اونجا بودیم...هر چی ظهر نتونستم بخورم شب جبران کردم..زباننیشخندمژه

یه تعداد از فامیلای مادر شوهر که عزادار بودن و یا به هر دلیلی نتونستن بیان خونه ما و جهاز منو ندیدن می خوان یه روز قرار بذارن و بیان خونه ما..جهاز تماشا..خلاصه هنز نه تعدادشون معلومه و نه روز دقیقی که میان...ولی مادر شوشو گفته احتمالا چهار شنبه میان..خدا کنه زودتر بیان و تموم بشه آخه خیلی چیز ها رو من دست نزدم تا این یه عده هم بیان و و یه تعداد از دوستا ی مامان هم یه روز می خوان بیان بعدش یه سری چیزا که ضروری نیست رو جمع کنم و راحت تر زندگی کنم مثلا میز نهار خوری مون یه سرویس چینی 12 نفره روش چیده شده که جای سوزن گذاشتن هم روش نیست..و ما هنوز ازش استفاده نکردیم دیدین که رو زمین سفره می اندازیم یا ظروف مسی که مال مامانم وخالم بوده  و من چون آخری بودم همش رو یه جا دادن به من اونا رو هم کف اشپزخونه با یه دیزاین سنتی چیدم ونم خیلی جا گیره....

خدا کنه هر کی  می خواد بیاد زودتر بیاد تا من وسایل اضافی رو جمع کنم...

پنج شنبه هم عروسیه پسر خالمه اصفهان البته عروسیشون خیلی مختصره چون اون ها هم جشن عقد  داشتن و البته ازدواج دوم پسر خالم هست ..عروس دوماد می رن مشهد و مادر زن هم عمه اش هست..بعد از ازدواج اولش خودشون غیر مستقیم پیشنهاد دادن بیاد دخترشون رو بگیره.. و چون خودشون پیر هست طبقه بالا رو هم براشون درست کرده که بیان همینجا بشینن خلاصه پسر خالم خیلی خوش به حالش شده عروسی رو هم خونه همون عمه جان مادر زن می گیرن..در عوض با این مهربونی هاشون تونستن پسر خالم رو اصفهان نگه دارن...

مامان اینا روز تولد امام حسین برام عیدی دادن..همون روز که حالم بد بود و مرخصی بودم...و تو خونه مونده بودم..یه پارچه قرمز کار شده هندی هست با آسترش و یه چادر مجلسی نازک ستش .عکسشو حتما فردا می ذارم..تازه یه ممورم که مال دوربین بوده رو همسری قایم کرده می گه اگه دست تو بیوفته گمش می کنی..همه چیزای اینطوری و طلاهات و مدارک همه اینا مسئولیت نگهداریش با منه..که گم نشه..اخه من سابقه ام   خرابه تو این زمینه!!! اما من هر چی می گشتم تو سامسونتش پیداش نمی کردم دیروز دیدم که کجا قایمش کرده...اگه بتونم کش برم یه سری عکس با کیفیت تر براتون می ذارم...

...