a wedding website CafeMom Tickers تولد تولد - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

تولد تولد

دیروز همسری برای یه کاری باید می رفت تهران و قرار شد من نهار برم خونه مامانم اینا آخ چه حالی داد تو اتاق کنار تخت بابا خوابیدم...بابایی ام خیلی شکسته شده روز به روز دارم اینو حس می کنم...رفته دندون سازی براش دندون درسj کرده ( فک پاینی اش) اونقدر اذیتش می کنه اصلا نمی تونه غذا بخوره دندون سازه هم هفته ای یه بار میاد  تازه زنگ زدیم گفت این هفته که مسافرتم ..

عصر هم تولد دختر خواهرم بود که دانشجوئه منم مجبور شدم قبل از تولد مامانم رو ببرم یه جایی  که دعوت بود وخودم برم دنبال خرید کادو خودم ومامان از طرف امان یه بلوز کار شده سیزرنگ با گین ها و سنگهای ریز و درشت خریدم و از طرف خودم هم یه گلدون فنریه سبز  که داخل یه حفاظ شیشه ی قرار گرفته خودم خیلی خوشم اومد ازش.

با کمک اون یکی دختر خالم  یه عالمه چیزای خوشمزه درست کرده بودن و حسابی فیض بردیم ...اونقدری که نوبت به کیک نرسید و احتمالا امروز می ریم کیک رو می خورم حامی هم کلید نداش و رسما در به در شده بود ..البته خوب یه راست از  راه که رسیده بود رفته بود خونه مامانش اما دیگه خسته که شده بود زنگ زد به من..منم فتم تفلد همچنان ادامه داره تازه داره خوش می گذره...بابایی اومد دنبال مامان اما خب هنوز وقت رفتن نبود در نتیجه چون خسته بود شامش رو دادیم بره خونه منم زنگ زدم به حامی که اگه شام خوشمزه می خوای برو خونمون با بابای بخور که اونم تنها نباشه..من و مامان هم خیالمون راحت شد از اینکه شوهرامون تنها نیستن و تا 11/5 شب اونجا بودیم.

اینم عکس خوردنی های خوشمزه تفلد...

سالاد الویه      

                           پیراشکی             و             کیک

                    

 سالاد ما کارونی و  یه سالاد دیگه (کاناده) یه چیزی تواین مایه ها عکسش باز نمیشه؟

                        

دیشب بعد از تولدکه اومدیم خونه کلی انرژیک بودم حامی هم خسته خسته بود منم خواستم براخ خواب همراهیش کنم اما تو تخت اونقدر وول خوردم و شیطونی کردم که دیگه خسته شدم.و ترسیدم حامی رو اذیت کنم اخه خوابه خواب بود و همش عذر خواهی می کرد که خوابش میادو من این همه انرژیک هستم..آخررشم پاشدم اومدم پای تی وی تا ساعت 2/5 یه نیم ساعتی هم رقصیدم تا انرژی ام خالی بشه..نمی دونم اونقدر دیر خوابیدم صبح چطوری بیدار شدم تازه خیلی هم اذیت نشدم راس ساعت هم رسیدم سر کار...البته به لطف سرعت بالا و راه میانبر..

پ ن: راستی یه سوال روز عروسیم تو آرایشگاه دو تا دختر اومدن بودن برا براشینگ و آرایش ..اونقدر هایلایت موهاشون زیبا بود که من با اینکه عروس بودم ابهت عروسانه رو کنار گذاشتم و رفتم سوال کنم ببینم اگه همینجا هایلایت کردن..خوشحال بشم و بیام همین آرایشگاه اما گفتن نه اینجا نبوده و یه آرایشگاه تو میدون هروی این کارو انجام داده و دقیقا عین ژورنال درمیاره...من دیگه روم نشد بیشتر بپرسم که اسم آرایشگاه چیه و چقدر گرفته؟شایدم اسمشو گفتن اما الان یادم نیست

حالا شما حوالی میدون هروی چه آرایشگاه هایی رو سراغ دارید که معروف باشه..من چون بار اوله می خوام هایلایت کنم می خوام یه جای خوب برم... که پشیمون نشم..

 

 

...