a wedding website CafeMom Tickers آتلیه - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

آتلیه

دیروز نهار رو خونه مامان اینا بودیم بابایی گلم هم استراحت کرده بود و نرفته بود مغازه نهار هم نخورده بودن با ما بخورن...اونقدر غذای مامانیم خوشمزه بود یه عالمه زعفرون زده بود به برنج با یه عالمه روغن کرمانشاهی..می دونه من دوست دارم مرغشم اونقدر خوب مغز پخت شده بود و یه آب خوشمزه ای هم داشت..کلی لذت بردم از غذا خوردن بعدشم رفتم رو کاناپه تو هال و نفهمیدم چی شد یه خواب سنگینی اومد سراغم که نگو..هر چی غذا خوشمزه تر باشه اون خواب بعد از ظهرا عمیق تره!!!عینکنیشخند نتیجه اینکه حامی بیچاره هم مجبور شده بود تو هال بگیره بخوابه...و 3 ساعت خوابیدیم..بعدشم پیش به سوی اتلیه...یوهووو یه عالمه عسک قشنگ انتخاب کردم از بینشون ولیاونایی که کار کرده بود خوب  بودا ولی عالی نبود...اون آلبوم نمونه اش خیلی قشنگ تر بود..هر چی هم بهش گفتم من این بک رو دوست ندارم اصلا همینطوری ساده بذار با بک سفید یا سیاه...می گفت اشتباه می کنی ها اینا جدید ترین ها هستن... خیلی هم شیک و سادههستن تعجب می کنم هی می خوای عوضشون کنی...بعدم ما یه البوم ژورنالی 10 برگ سفرش دادیم یعنی به عبارتی میشه20 تا عکس با دو تا عکس رو جلد..به  نظرتون کافیه..؟ دیروز قلقلک شدم بگم آلبوم با تعداد عکس بیشتر می خوام..از طرفی دیدم اکثرن عکسا تکراری میشن..چون ما فقط تو آتلیه عکس انداختیم و باغ نداشتیم ...و از طرفی حامی تو هزینه همینشم می مونه.و ناراحته چرااینقد زود داره آماده می شه؟ شما آلبومای ژورنالیتون چند تا عکس داشت؟

وای دوباره که تاج و مدل موهامو دیدم شیفتشون شدم خیلی تاجم قشنگ بود ..تکه تک بود تا حالا هیچ کجا نمونش رو ندیده بودم ...از ترکیه آورده بودن...و من نفر دومی بودم که ازش استفاده کردم..ارایشم اما معمولی و نسبتا ملیحه نه خیلی ملیح....در کل خوب بود ..اما دلم می خواست آلبومم خیلی قشنگتر از این بشه..کلا خیلی حرفه ای نبود..خیلی دوست داشتم برا عکس و آتلیه بیام تهران شاید هم برا آرایشگاه ..اما خب همسری قبول نمی کرد چون خیلی اذیت می شدیم...اونم تو گرمای نیمه تیر..

اونقدر دلم ازین عکسا می خواد..

                                                    

خانومه می گفت چقدر نگرانی بذار آلبوم بشه اونقدر قشنگ میشه که نگو.....

بعد از آتلیه هم رفتیم فروشگاه و دوتایی کلی خرید کردیم بعدشم خونه مادر همسری و بعد هم کلبه عشق..منم یه قرمه سبزی برا مروز بار گذاشتم و برنج هم آبکش نمودم ....اما خورش جانیوفتاده و برنج هم دم نکشیده و خلاصه ظهر که برسیم خونه کلی معطل میشیم تا غذا آماده بشه

دیروز یه دعوایی با همسری کردم سر این غذا درست کردن آخه داشت دوباره به مامانش قول می داد که بریم اونجا گفتم عزیزم فریزمون داره می ترکه این همه مواد  غذایی تو خونه خراب می شه باید یه کم خودمون از اینااستفاده کنیم..خب بذار من یه کم اشپزی کنم  تنبل میشما...بعدشم چون ظهرا می ریم خونه مامانا اصلا خوننه نیستیم الان ببین امشب ساعت 9/5 -10 اومدیم خونه کلی اوضاع خونه به م ریخته است من باید یه کم هم به خونه زندگی برسم..دههههکلافهاوه اونم گفت خب من می خواستم ااذیت نشی حالا که خودت می خوای خب غذا درست کن الان که رفتیم خونه من ازون مردای سختگیر می شم..باید زودی برام چایی بیاری بعد هم یه غذای سخت برا فردا درست کنی آلبالو پلو با مرغ  ازون مرغ معمولیا نه ها..یه مرغ خیلی سخت..مثلا چه مرغی؟ خودم گفتم شکم پر!! :آره همون ... بعدشم همش بهت دستور می دم که این کارو بکن اون کارو نکن...خودم هم میشینم جلو تلویزیون .خوبه اینطوری؟

منم مرده بودم از خنده چون صداشو مثلا کلفت کرده بود و لباش رو هم داده بود جلو...

راستی مدیر ساختمونمون از این ساختمون رفتن و یه خانوم که خیلی دوست داشت مدیر بشه بالاخره مدیر شد چون هیچ س حوصله نداشت فقط هم و واحد هستن که مالکن بقیه همه مستاجرن.. دیشب هم جلسه بود من دلم می خواست برم اما حامی گفت اگه خانوما برن کل ساختمون کاراش خاله زنکی میشه چون مدیر خانومه الان باید اقایون برن پایین تا حساب کار دستش بیاد..منم گفتم اخیش  چقر خداییش ور داره براتون..چقدر خوبه تازه با خانومه تبانی می کنیم پول شارژ ازتون زیاد بگیره میزنیم به بدن!!!زبان.

جاتون خالی پیرو خریدهای دیشب الان دارم نون مک دونالد با پنیر خامه ای میخورم          تازه شیر عسل هم دارم  زبان...

...