a wedding website CafeMom Tickers فانوس - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

فانوس

دیشب رفتم خونه مامان ایناو حامی رهم رفت سر به مامانش بزنه..دیگه داره رقابتی میشه تا من می خوام اراده کنم می گه من حتما امشب می خوام یه سر به مامانم بزنم .) اخه کدوم شبی شده که نری اونجا؟) خب اینطوری بهتره هر دومون به خانواده هامون می رسیم و تو زمان هم صرفه جویی میشه..یه کم با مامان حرف زدم سر اون مساله اما مامان می گه اخلاق شوهرت بده اصلا قضیه دراون حد نبود چند مرتبه بد جور جواب داد..حالا چون یه تلویزیون برده داده تعمیر که نمیشه بی منطق بشه..مامان می گفت ما تا حالا ندیده بودیم کسی تلویزیون نتونه کانالاشو درست کنه..بعد دیدیم داره ور میره ونمی تونه خواهرت گفت خیلی ممنون فلانی وفلانی بلدن درست کنن. یعنی اونا میان درستش می کنن نمی خواد دیکه بهش ور بری..اونت اینقدر ناراحتشد که با کنایه حرف زد و بعد ههم بدجوری خدا حافظی کرد ور فت..کلا به نظر من هیچ کاری رو نباید به داماد سپرد اونم از نوع  ...

اخه تا حالا دامادای خانواده ما همه کاری بلد بودن وهر پست ومنصب وخانوده ای هم که داشتن اصلا خودشونو نمی گرفتن چون ما پسر نداریم از دومادای  خودمون گرفته تا دامادخالم میان هر کاری از دستشون برمیاد انجام می دن.کولر تاسیسات برقی بخاری..تعمیر وسایل..جابجایی..هر کاری که بگی..شایدم بهخاطر همین مامانم اینا بد عادت شدن فکر کردن همه همینطورن..لااقل شوهر من که اینطوری نیست..

وای داشتیم این حرفا رو با مامان می زدیم که مامان گفت بهش بگو اینقدر خودشو نگیره و جنجال سر یه چیز معمولی درنیاره بااون مادرش!!!  وای خدایا دوباره مامانش چی کار کرده ..تموم بدنم داغ شد ومی دونستم دوباره باید تحقیر بشم..مامانم گفت مادر شوهر مینو تو خیابون دیدتش...یه چادر چروک و پاره سرش بوده عین گداها ..اصلا  رفته جلو ببینه خودشه یا نه شک کرده بوده سلام کرده دیده بعله خوده خانومه تازه اینقدر هم ...

بعد مادر شوهرش اومده همینطوری گذاشته کف دست مینو که چطوری با این سر و ریخت دردونه رو دادن به این زن... دردونه چی کم داشت وخلاصه مینو هم کلی خجالت کشیده بوده....مامانم گفت ما اینهمه تحقیر شدیم به خاطر مادرش هیچ وقت کمبودهاشون اصلابه رخشون نکشیدیم باهمه چی ساختیم وکوتاه اومدیم اونوقت یه حرف ساده رو از سرش نمی گذره واینطوری با تو دعوامی کنه اصلا من فکر نمی کردم بیاد به تو منتقل کنه...

همین که دختر دست گلم رو بهش دادم و اینهمه هم جهاز  وماشین واز جون و عمرم تو این دوساله براتون کم نذاشتم..اونوقت این نباید یه ذره گذشت داشته باشه..

دوباره تموم حس های منفی دوران عقد خراب شد رو سرم.اصلا چرا من زن حامی شدم؟ چرا ننه شو زودتر ندیدم؟ چرا این کارو با پدر ومادرم کردم؟  به مامان گفتم چه فایده این حرفا غیر از خراب شدن روحیه من..شما که دیگه برخورد خاصی باهشون ندارید مامانم گفت توکوچه وبازار که می ره.مردم که می بیننش همین بس نیست؟!

نمی دونم این زن خسیس این هم لباس داره همیشه با سر و وضع بد می گرده اصلا با اتو آشنایی نداره از بس خسیسیش میاد فقط تو مهمونی هاچادر ولباس  خوبش رو میپوشه..خدایا چه دعایی بکنم که تو رو خوش بیاد؟ خودم رو نفرین کنم یا بختم رو...

.خلاصه زودزنگ زدم که حامی بیاد دنبالم...بابا م هم اومد و حالش خوب نبود رنگش پریده بود.. حامی اومد و یه کم هندوانه خورد و رفتیم خونه دیدیم برق نیست نصفه کوچه ما برقشون رفته بود یه مشکلی پیش اومده بود و همه همسایه ها داشتن از خونه هاشون می زدن بیرون به ماهم گفتن نیاید تو هم گرمه هم تاریک، برید بیرون بگردین...ما هم یه دوری زدیم و خسته شدیم برگشتیم روشنایی رو روشن  کردیم و یه عالمه شمع و یه فانوس خوشگل هم داریم اونو هم روشن کردیم ومن بردمش تو حموم حتی یه دوش  هم گرفتم یه ستاره هایی روش داره وقتی توش شمع روشن می کنی عکس اون ستاره ها میوفته رو دیوار و سقف خیلی نازه.. .

بعدشم بااینکه بعد از ظهر خیلی خوابیده بودم خوشبختانه  خوابم گرفت حامی هم اعصابش به هم ریخته بود می گفت تا حالا تو به خواب من گیر می دادی خودت هم عصر تا غروب خوابیدی ، هم الان می گی خوابم میاد..پس من با کی زندگی کنم؟ ..تو که همش خوابی؟ حرفای خودمو به خودم پس می دادچشمکنیشخندزبان..

پ ن:امروز اگه خدا بخاد با دختر خواهرم می خواهیم بریم استخر..خیلی هوس کردم مخصوصااز وقتی که لیندا میره وتعریف می کنه...

پ ن : سه روز آخرشعبان

 

چهار شنبه ، پنج شنبه و جمعه سه روز آخر ماه شعبان المعظم هستند.

 روزه این سه روز برای کسی که تمام این ماه را روزه نگرفته، فضیلتی دارد که سزاوار نیست  آن را ترک کند. صدوق رحمة الله از امام صادق علیه السلام روایت نموده است: "کسی که سه روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به ماه رمضان وصل کند، خداوند روزه دو ماه پی درپی برای او می نویسد."1

پرشین رو که باز کردم این مطلب آخرین مطلب به روز شدهتوه وبلاگ بود که گفتم امروز بذارم شاید یکی نیت کرد ومنم تو ثوابش شریک شدم.

...