a wedding website CafeMom Tickers افطاری و پا گشا - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

افطاری و پا گشا

بالاخره این چندروز مریضی هم می گذره دیگه...خیلی بهترم اما هنوز خوب نشدم..حسمی کنم هنوز همنیاز به استراحت دارم

دیروز یه کم حالم بدتر شد اما با استراحت کافی تونستن به مریضیم غلبه کنم ..چینی های خوشگل  ومورد علاقه تایلندی  ام هم بالاخره از روی میز ناهار خوری جمع گردیدند و به درون کارتون هایشان منتقل شدند.

من پلو درست کردم حامی هم جوجه..افطار رو با هم خوردیم و بعدشم رفتیم من آمپولمو زدم و یه سر هم به خانواده هامون زدیم..برا سحر هم بازم همون چلو جوجه گذاشتیمنیشخند..قابل توجه!!!...خوب حامی دوست داره دیگه ...خودشم درست می کنه

امشب هم خواهرم پاگشا دعوتمون کرده..وای اینقدر داستان داره این پا گشا... برادر حامی نیست..زنشم رفته پیش خانوادش حالا اینا توقع دارن که ما صبر کنیم که حتما برادرشم باشه برا پا گشا این در صورتیه که همین آقا که برادر بزرگتر تشریف دارن نه بعد از عقد ونه بعد از عروسی ما رو پا گشا نکردن..و برنامه پا گشااین خواهرم هم 10 بار عقب افتاده و از هفته بعد هم شوهر خودش ماموریته و نیست..خلاصه ماجرایی داشتیم با حامی ..با پر توقعی تموم زور می کنه که بگو عقب بیاندازن ..تازه همه شرایط رو براش گفتم..تازه می گه حالا زنگ بزن مامانم رو راضی کن.می بینید مهمونی می خواهیم بهشون بدیم باید منت کشی هم بکنم من..حالا اون برادر2 هم اگه برادر 1 نباشه امکان نداره بیاد...زنگ زدم مادر شوهر می گه نه ما مزاحم نمی شیم..فلانی هم که نیست خودتون دو تا برید..کلافه شدم گوشی رو دادم به حامی...

خدایا خودت درستش کن..اینا ادیگه عجب آدمایی ان

از طرفی شوهر خواهرم چند تا از فامیلا و دوستای دیگه روهم تصمیم گرفته بود دعوت کنه..خدایا با این اخلاق حامی وخانوادش..چی کار کنم؟ اخه اینطوری می گن نمی خواستن عروس دوماد پا گشا کنن می خواست افطاری هر سالشون رو بدن چون هم مهمون دیگه دارن هم صبر نکردن برادر شوهر 1 بیاد...می دونستم اینو می کنن پیرن عثمون..برا اینکه خودشون درست پا گشا نکردن ومنتظر فرصت هستن که از ما آتو بگیرن.

اصلا روم نمیشد به خواهرم بگم شما مهمون دیگه دعوت نگنید..خوشبختانه اون یکی خواهرم مثل اینکه به دادم رسیده اخه اون کامل اخلاق خانواه شوشو اومده دستش..

با اینکه شوهر خواهرم ناراحت شده ولی بالاخره مهمونای دیگه کنسل شدن...ومنم نفس راحتی کشیدم..

چقدر بده که آدما اخلاقایی داشته باشن که به خاطرش دیگران رو تو زحمتو دردسر و ناراحتی ونگرانی بیاندازن..

امیدوارم امشب مهونی خوبی رو پشت سر بذاریم...

 

...