a wedding website CafeMom Tickers آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

مهمونی برگزار شد به خوبی و خوشی خدا روشکر شوهر خواهرم لطف کردن ومهمونای دیگه رو کنسل کردن ما بودیم و خانواده همسری و اون یکی خواهرم + اون دختر خاله هنرمندم با همسرش و بچه هاش..خواهرام خیلی خیلی زحمت کشیده بودن و نتیجه هم سفره رنگینی شد شامل چند مدل ژله و سالاد نون و پنیر و سبزی وگردو ..سوپ خوشمزه  چلو ساده با فسنجون و پلو شوید باقالا با مرغ پخته شده و سوخاری شده تو فر..

مشکلی که به وجود اومد اخلاق خود همسرمه که از مادرش به یادگار داره..اما مادر ش بر حسب تجربه الان یه چیزایی رو نادیده می گیره اما خودش چون خامه به زبون میاره وباعث ناراحتی میشه..تاثیراتی که باید می گرفته رو گرفته ..مثلا اینکه برادرش نیست ..و باید باشه رو خودش روش مانور داد..یه جوری اگه کسی به خانوادشون کم محلی یا کم احترام بذاره  زود بهشون برمی خوره انگار که کل شخصیتشون زیر سوال رفته ورو این قضیه حساسن..خیلی حساس..وگرنه برادر شوهرم اصلا اهل این حرفا نیست که ناراحت بشه...خوب نبوده دیگه..

منم بعد از افطار حالم دوباره خیلی بد شد وهمسری قرارش بادوستش رو کنسل کرد و ترجیح دادخونه پیش من بمونه...من اما کمی بد اخلاقم...چون مریضی ام داره طولانی میشه و از طرفی دلم می خواد همسرم حساسیت های کاذبش رو رو خانوادش کم کنه..

سحری هم خواهرم یه قابلمه کوشولو دو نفره برامون دادن که راحت باشیم...

امروز رو که سر کنم فردا هم خونه یکی از اقوامشون افطاری دعوتیم..خدا کنه بیشتر افطاری دعوتمون کنن...من خیلی دوست دارم که افطاری ها رو همش دعوت باشم..

 

...