a wedding website CafeMom Tickers گذران عمر - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

گذران عمر

سلام خدمت دوستان عزیز

روزهای زندگی دارن میگذرن و هر روز یک برگ از دفتر عمرمونه که کنده می شه و روز به روز این دفتر نمی دونم چند برگ داره لاغر تر میشه...

این که هر برگ چه رنگیه و چه طور رقم می خوره تااندازه زیادی دست خودمونه ولی گاهی اتفاقاتی می افته که بعد از مدت ها که نگاه می کنی می بینی تو یه چیز دیگه ای می خواستی اما سال های زندگی ات جور دیگه ای رقم خورده مثلا همین رشته من دو سال قبل ٣ سال قبل یا خیلی قبل تروقتی برا کنکور می خوندم کی فکرشو می کرد من که رشته ام ریاضی بود و درسم  هم خیلی خوب بود برم رشته زبان و حالا یهو به یه  رشته علوم انسانی وخاص  که بازار کار هم نداره علاقمند شده باشم و الان دانشجوی ان رشته باشم...

روزای کنکور وقتی چشم انداز این روز هام رو می دیدم فکر می کردم الان   دانشجو فوق یه رشته مهندسی باشم ....

در مورد ازدواجم هم ایده آل هام خیلی متفاوت با وضعیت زندگی فعلی ام بود...

دلم می خواد این روزا چشم انداز ۵ سال دیگه ام رو بنویسم تا برام ثبت بشه و ۴ ۵ ساله دیگه نگاش کنم بببینم چطوری برام رقم خورده و چقدر با ذهنیات قبلی ام مطابقت می کنه..

زندگی خوبه... حامی خیلی مهربونه...خیلی هوامو داره ...فقط من خیلی کسل شدم از سر کار اومدن بدم میاد داره برام نفرت انگیز می شه..اصلا نمی تونم عصرها نخوابم خب خیلی خسته ام خصوصااینکه جدیدا دو روز  بایدتا 6 بمونم سر کار..وهمین باعث می شه از زندگی عقب بیوفتم و در عوض شب هاخوابم نمی بره...و در نتیجه صبح ها شکنجه میشم برا سر کار اومدن...

اگه شام درست کنم نمی رسم نهار فردا رو بذارم اگه مشغول نهار فردا بشم شب بی شام می مونیم...می دونید اخه هر شب هم باید به خانواده هامون سر بزنیم  و این خودش وقت گیره ...اما خب در عوض خیلی شبایی که خونه مامان من هستیم شام رواونجا می خوریم.

می دونید چیه الان  و دقیقا تو این روزها که روز ها و ماه های اول زندگی مشترکمونه خیلی حسرت خانومای خونه دار رو می خورم..اخه اصلا بعداز ازدواج  اونقدر مشغول بودم  و کسل و بی حوصله که اصلا  با حوصله و اشتیاق قبل  نتونستم برم جلو آینه و با لذت آرایش کنم...یا با لذت غذادرست کنم...من تو کارای خونه عاشق آشپزی بودم..

همه می گن کارت خوبه ولش نکنی ها حیفه!...اما دیروز خودم روکه تو آینه نگاه کردم فهمیدم خودم حیفم!!! حیف منم که دارم پژمرده می شم...این کار لعنتی تموم شور و نشاطم رو ازم گرفته اما به قول ونوسی اگه این برق پول نبود همین امروز ولش می کردم

فعلا که یک ماه دیگه به خودم وقت دادم تا این شکنجه رو تحمل کنم شاید بتونم باهاش کنار بیام چون به پولش احتیاج دارم برا دانشگاه...حساب کردم حدودا 6 میلیون می خواد اگه بیشتر نشه  چون رشته ما  به جای 4 ترم ارشد ،5 ترمه هست.

اینقده لذت می برم سیندختی با حوصله کارای هنری انجام می ده و آشپزی می کنه  همینطور سمیر جونم هر روز یه غذای جدید و باشگاه و ..ولی من حتی ٣ ماهه خرید درست و حسابی نرفتم  مثل اون روزا اصلا حوصله ندارم..الن مدتیه می خوام برم موهامو رنگ یامش کنم ..اصلا نمیشه...

زندگی و شوهر داریم هم اصلا خوب نیست خودم که نمره خوبی به خودم نمی دم!!اگه عاشق هم نبودیم حتما به مشکل برخورده بودیم..

-------------------------------------------------------------------------------------------

دنبال یه میز دونفره کوشولو برا تو آشپزخونمون هستیم دیشب چند جا سر زدیم یه مدل بامزه دیدم سبک و تا شو بود دوتا صندلی با یه میز کوشولو..اما خب از نظر استحکام حس کردم خیلی ضعیف باشن..میزشم دیگه خیلی کوچیک بود...بقیه مدلا میزاشون شیشه ای هستن و بزرگ ...نمی خوام شیشه ای باشه چون می دونم تمیز بکنش نیستم. به ذهنم رسید ازین چوبی هابگیریم هم قیمتش مناسبه هم سبکه و می تونیم یه میز کوچیک گرد براش سفارش بدیم...خلاصه پیشنهادات پذیرفته می شود..

...