a wedding website CafeMom Tickers آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

چهارشنبه یه پست طولانی نوشتم از خونه خواهرم اینا ولی متاسفانه مشکلی برا کامپیوترشون پیش اومد و نتونستم آپ کنم..به هر حال الان حوصله ندارم دوباره همه رو بنویسم...این هفته که رفتم تهران اون ÷ست رو می ذارم گزارش هفته ای بود که نبودم..

اوضاع خوبه همه چی آرومه خونه داری هم خوش می گذره در خواست ٢ ماه مرخصی بدون حقوق دادم که احتمال اینکه باش موافقت بشه کمه چون من قرار دادی هستم.. به هر حال هیچ چیز دیگه برام مهم نیست..

مهم آرامشی که به زندگیم برگشته و اینکه با خیال راحت میشینم سر درسام حامی ١٠ روز دیگه عازم ت ا ی ل ن ده از طرف کارش می برنش اولش خیلی ناراحت شدم..اخه چطور دلش میاد تنها بره اما کم کم بعد از ذو هفته با این موضوع کنار اومدم ایشالا که بهش خوش بگذره

اینقدر همه بهم گفتن حیف شد کارت رو از دست دادی که عذاب وجدان گرفتم..ولی در عوض به فکر یه کار اقتصادی افتادم ذوحیه من با کارمندی سازگار نیست با دختر خاله هام به فکر افتادیم یه مزون لباس خونگی راه بیاندازیم..یه عالمه جلسه گذاشتیم و بخث کردیم..در مورد  جوانب مختلفش صحبت کردیم در مورد حرف و حدیثاش و مشکلاتش و جذب مشتری های مخصوص و ..خیلی چیزای دیگه..یه کارایی هم انجام دادیم..جالبه حامی هم قراراه بره سفرو شنیدم اونجا لباس خیلی ارزونه و این می تونه شروع خوبی باشه.. زی زی که شوهرش یه آپارتمان داره برای  دفتر کارش زودتر از همه شروع کرده و عصر ها از اون دفتر کار استفاده می کنه حالا قراره ما هم طی یه معاهداتی به اون بپیوندیم..

بزرگترین مساله ای که تو این مدت فکرم رو مشغول کرده و خواب راحت رو ازم گرفته مساله بابایی هست.. این چهارشنبه رفتم پیش دکترش که از خارج برگشته  با یه عالمه سونو گرافی و آزمایش و.. متاسفانه سلول های بد خیم تو بعضی قسمت ها دارن جایگزین سلول های خوب می شن و این یعنی فاجعه..بابا که عارضه خاصی نمی بینه فکر می کنه که خیلی بهتر شده ...اما...متاسفانه یا خوشبختانه درد بابا ÷نهان و خاموشه..غیر از عوارض کوچیکی که رو ی پاهاش به وجود اومده و گاهی سر درد و بی حالی نشونه دیگه ای نداره..نمی دونم باید چه نذری بکنم و چه دعایی نمی دونم باید به کی متوسل بشم....برا شنبه قراره بابا بستری بشه اما خودش موافق نیست می گه فعلا که خوبم و خوصله بیمارستان رو هم ندارم..در ضمن باید حتما با ÷زشک قبلی ام مشورت کنم اگه اونم تایید کرد اونوقت می رم بیمارستان..

زندگی دو نفره مون با وجود موج هایی که هر از گاه از راه می رسن، هر روز داره شیرین تر از دیروز می شه و حامی هم خیلی خیلی ابراز عشق و علاقه می کنه تازه چند وقتیه به شوخی خودش رو لوس می کنه و می گه من کوشولو می خوام ..نی نی می خوام!!! بعدشم خودش غش غش می خنده ....اونقده حس خوبی بهم می ده وقتی ادای نی نی ها رو در میاره و این جمله ها رو تکرار می کنه با این که می دونم شوخیه ...اما برام شیرینه ..اما زندگی شوخی بردار نیست!!!

دیشب یکی از اقوام از ا ص ف هان اومدده بود و چون برا عروسی ما نبو.د می خمواستن بیان خونمون..حالا خونه ما هم جنگلی شده بود به تمام معنا مخصوصا اتاق کوچیکه که بیشتر شبیه انباری بود..کلی انرژی مصرف کردم  و از صبح جمعه تا عصر وقتم رو گرفت اما خونمون گلستان شد...یه دسته گل زیبا و یه پتو و یه جعبه گز وپولکی  برامون آوردن دستشون درد نکنه..

دوستای عزیزم خیلی خیلی دلم بذاتون تنگ شده و متاسفانه تو خونه دسترسی به نت ندارم..یه عالمه پست هم عقب افتادم بیش از ١۵٠ تا. به مرور می خونم و اگه تونستم براتون نظر می ذارم..ممنون از دوستایی که نگرانم شدن و تو این مدت بهم سر زدن...

...