a wedding website CafeMom Tickers دلتنگی - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

دلتنگی

سلام دوستای خوبم

این روزا در عین حال  که از بودن کنار پدر ومادرم دارم نهایت لذت رو می برم اما خیلی داتنگم..این وابستگی به شریکه زندگی بد دردیه ها به نظرم باید وابستگی دو طرفه باشه ووقتی به این فکر می کنم که شاید اون اندازه من وابسته نیست که اینقدر راحت اول ازدواج منو تنها گذاشت  ی تصمیم می گیرم یه کم رو خودم کار کنم  تا منم مثل اون باشم...بعضی وقت ها هم فکر اینو می کنم که تایلند چه جور جایی؟ حرصم می گیرزه اخه این روزا وقتی سراغ ََوهرم رو می گیرم و می گم ت ا یلن ده همه ابروهاشون می اندازن بالا و یه متلکی چیزی بهم می گن که چطور گذاشتم شوهرم بره..و یا اینکه چپ چپ نگام می کنن که چرا شوهرم اول ازدواجمون تایلند رفته؟ هر چی  هم که من توضیح بدم سفرش کاری بوده  بی فایده است..بدتر فکر می کنن تو باغ نیستم و هی اصرار دارن منو ببرن تو باغ!!! خلاصه ماجرایی شده(این قسمت رو تو دانشگاه نوشتم)

عصر بعد از کلاسم رفتم بیمارستان بابا ..وای خیلی تو ترافیک بودم بعدشم اخرین نفر بودم چون از قبل وقت نداشتیم..این دکتر بابا خیلی آدم خوش اخلاقیه وقتی بابا تو بیمارستان بود حامی نگران شد که نکنه یه وقت حال بابا وخیم بشه و اونم بره  سفر و نباشه و البته   روزی که قرار شد بابا رو دو سه روزه دیگه تو بیمارستان نگه دارن من دیگه حالمو نفهمیدم و چند ساعت پیاپی گریه می کردم حامی هم نگران شد و زنگ زد به همین آقای دکتر و گفت داره میره سفر خارج از کشور و خیلی نگرانه و اگه شرایط بابا خوب نیست سفر رو کنسل کنه دکتر هم گفت نه شرایطش خاص نیست و مثل قبله..انشالا اتفاقی هم نمیوفته ...حالا امروز که رفته بودم آزمایش بابا رو نشون بدم ..سراغ شوهرم رو ازم می گرفت..منم تعجب کرده بودم که دکتر با این حجم بالای کار چطور من و شوهرم و مسافرتش رو یادش مونده ...بعدش از من پرسید خب حالا کجا تشریف بردن؟ منم بهش گفتم..دکتر هم مثل بقیه چطور گذاشتی تنها بره اونجا؟..منم خندم گرفت گفتم دکتر همه همینو هم می گن تا این حد بده...بعدش خندید و گفت شوخی کردم آدم اگه ذاتش سالم باشه هر جا بره سالمه اگه هم خراب باشه که همه جا راهشو پیدا می کنه..من نمی دونم این دکتر چه علاقه ای داره بابام رو بستری کنه٩ می گه دو هفته دیگه بیارید بستریش کنید دوباره درمان  و تزریق دارو رو ادامه بدیم..!!

وای من دیگه برم فردا امتحان سختی دارم و هیچی نخوندم..

دوستای خوبم عروس خانومای گل غزل جونی و شهرزاد جونی..منتظر عکساتون هستما...مهربانو جون با شما هم هستم...نمی تونید از زیرش در برید..

 

...