a wedding website CafeMom Tickers شب یلدای ما - آکواریوم



آکواریوم






رز

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یاسمین یک هفته در تب سوخت
پرنسس یاسمین تولدت مبارک
۱۳٩٢/٩/٢۱
اول مهر ( درد دلی با دل خودم)
یاسمینم نیم سالگی رو پشت سر گذاشت
اولین روز مادری که مادر هستم
سال 91 با یاسمین
رونمایی می شود
میلیچکم
دخترم به دنیا اومد


بیمارستان(۳)
زندگی دو نفره(٢)
بارداری(٢)
عروسی(٢)
ارشد(٢)
بابایی(۱)
سفر عمره(۱)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٢
آذر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان

وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت ;
منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
دنیای کدهای جاوا اسکریپت جواهربازار


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

شب یلدای ما

سلام دوستای خوبم ...این هفته هفته خوی بود بابایی حالش خوبه درنتیجه منم خوبم..یه خانوم کدبانو شدم که لااقل روزی یکبار رو آشپزی می کنه..!!! تازه حامد آقا هم لوس شدن و دیگه تو خونه دست به سیاه و سفید نمی زنن..منم شکایتی نمی کنم خ من خونه دار شدم دیگه..

شب قبل از محرم اولین شب یلدای مانی و شوهرش (شوهرش همونی که ا حامی کنتاکت دارن)بود وای نمی دونید چه ش یلدایی افسانه ای براش آوردن هر چی که بود و نبود براش آورده بودن اوناغ شکلات ها  انواع باسلوق ها انواع شیرنی ها فکر کنم ۴ طبق شیرینی بود ۴ تا کیک به شکل هندوانه و آناناس و انار و خرمالو..۴ ۵ تا طبق میوه آناناس نارگیل انگور خرمالو سیب سبز آلوو بقیه یه ظرف باقالی پخته یه ظرف لبو یه ظرف شلغم لپ قرمزی انواع خشکبار به مقادیر زیاد یه سبد انواع تخمه ها...سه تا جهبه طلق بزرگ هم بود که توش یه لباس مجلسی بنفش با دمپایی بود یکی اش کاپشن بنفش و چکمه یکیش شالو کلاه ودستکش و ژاکت و ...خلاصه سنگ تموم گذاشته بود دوربین فیلمبرداری هم آورده بود جالبه که پدرشم از مکه اومده بود وهمون شب همه میومدن دیدن و شب یلدایی رو هم می دیدن .من و حامی هم رای دیدن باباش رفتیم ..حسابی حال حامی جا اومد دیگه اصلا نتونست در موردش حرف بزنه منم بحثی پیش نکشیدم.چون اون معمولا وقتی کم میاره میگه طرف کمود داره با این کارا می خواد کمبوداشو بپوشونه که البته دو روز بعدش هم همین حرفو زد..منم هش گفتم لااقل این یه حسنه که طرف قبول داره یه سری نقصایی در مقابل خانواده دختر داره و در صدد جبرانش هست بعضی ها که خیلی کمبود ها دارن از هر نظر و زیر بار نمی رن و تازه توقع ها طبق طبق!!! 

یکشنبه شب هم مامان و بابا گفتن می خواهیم بیایم و برات شب یلدایی بیاریم..ما هم تازه میوه خریده بودیم گفتم میوه نیارین آخه خراب میشه شیرینی هم می مونه تازه  محرمه...خلاصه یه باکس  رانی برامون اورده ودن به جای شیرینی هم ازون خرماهای گوشتی و شیرین که من خیلی دوست دارم هنودانه و کدو هم تزیین کرده بودن و تو یه سبذ هم میوه چیده بودن و به  همراه یه پارچه و جوراب شلورای و یه مانتو مجلسی برای من و یه پلیور برای حامیو یه شیشه ترشی ویه شیشه سیر ترشی و یه شیشه زیتون  اوردن برامون...شب خوبی بود ..بعدشم شام نموندن و رفتن روضه خونه دختر خالم منم به حامی گفتم مامانت اینا که ازین رسما ندارن که شب یلدا دور هم باشن و دعوت کنن لااقل دعوتشون کن بیان اینجا دور هم باشیم..اونم زنگ زد و مامانش با اون داداشش که تو یه خونه هستن اومدن باورتون می شه دست خالی!! انگار نه انگار ش یلداست و خونه عروس و داماد می رن نکرده بودن یه جعبه شکلات بگیرن و مادرش طبق معمول اومد دست به همه چی زد و همه رو برانداز کرد..و دست کرد زیر پارچه و مانتو ...  میوه و آجیل و چایی خوردن و رفتن...به سلامت!!!

فردا ش هم که شب یلدا بود منو حامی از عصر تا شب کنار هم بودیم و اصلا هم از خونه بیرون نرفتیم..البته غیر از خونه مامانش که ایشون هر روز باید بره ...

سه شنبه هم از صبح طبق همه سه شنبه به امور کوزتی مشغول بودم چون چهارشنبه و ۵ شنبه خونه نیستم...حامی هم چند روزه فقط تو ی بی سی سیر می کنه دیگه خسته ام کرده آخه یه خبر رو مگه چند ار گوش میس کنن خوبه چیز تازه ای هم نمی گه فعلاکه یه نفر رو کردن پیرهن عثمون خوبه هنوز یادمون نرفته همینا که الان براش مجلس عزا رفتم یه روز ی باهاش چی کار کردن ولی جوونا که سابقه سیاسی اینا رو ندارن فریب می خورن و فقط امروزشون رو می بینن ..عضی ها که داعیه خط امام رو دارن مثل اقای ک و م و خو می گن الان خط امام اجرا نمیشه منحرف شده مردم رو خر فرض کردن و برای سی عزا اعلام می کنن که مورد قبول امام نبود  حالا ما دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباسشون رو؟ یکی نیست بگه ازون روز تا حالا کجا بودین؟ اگه برا قدرت نیست پس این همه حرص برا چیه؟ خانواده من از سال های قبل از انقلاب با خانواده آقای مرحوم در ارتباط بوده  ولی... بگذریم هر چی کمتر حرف بزنی بهتره..

خلاصه دیگه حامی شورش رو در آورده و هیچ کانال دیگه ای نم یتونم بینم ..اصلا هم نمیشه باهاش صحبت کرد ذهن و روح و فکرش تو تی وی هست یا بی بی ٣٠ یا فوتبال منم بهش اخطار دادم و خلاصه قراره از هفته دیگه اصلاح شه بابا هر چیزی حدی داره خوب...سه شنه شب هم سر یه چیزی بحثمون شد ولی خب یاد گرفتم که کشش ندم..صبح هم منو رسوند تا مترو و برگشت ...خداییش همه جوره برا درسم مایه می ذاره..راستی خواهرم اینا هم دو شنبه رفتم کربلا و روز عاشورا اونجا هستن خوش به حالشون!! منم الان تو خونشون تنها هستم و برا اینکه تنها نباشم حامی میاد اینجا پیشم می مونه و صبح دوباره بر می گرده..بیچاره گناه داره هر چی هم می گم لازم نیست بیایی گوشش بدهکار نیت که نیست منم اگه بخوام شب برگردم و صبح زود دواره راه یوفتم خیلی خسته می شم چون ساعت ٧ کلاس دارم و باید ۴ بزنم بیرون..

احتمالا یه ساعت دیگه برسه و شب رو هم بریم بیرون شام بخوریم خودش که عاشق کابوکیه..از قبل گفته که می ریم اونجا ولی من اصلا مرغ سوخاری میل ندارم....

امروز هم یه پرزنت داشتم که خوب انجام شد خدا رو شکر هفته دیگه هم یه پرزنت دیگه دارم که اون باید خیلی دقیق و خلاصه باشه..

ایشالا فرصت کنم به زودی عکس سوغاتی ها و شب یلدایی ها رو می ذارم ....

پ ن: تبسم جون لطفمی کنی پسوردت رو برام ذاری..چون من نمی تونم برات نظر بذارم دوستای خوم اگه ه تبسم سر می زنید پیغام منو هش برسونید

هلیا جونم نگران نباش هر چی خیره ایشالا پیش میاد ...شایدم صلاحی توش باشه..

...