سال 91 با یاسمین

سالی که گذشت شاید متفاوت ترین سال عمرم بود سالی که حاصل عمر و وجودم در اون سال (اردیبهشت) به وجود اومد درونم رشد کرد و به حرکت افتاد و من صدای ضربان قلبش رو با تمام وجودم حس کردم تکون هاش رو لمس کردم و بعد در دیماه از وجود من متولد شد و پا به این دنیا گذاشت و فردا در اخرین پنج شنبه سال 91 دو ماهه میشه 

سال 91 نقطه عطفی در کل دوران زندگیم بود .....

دخترم بزرگ شده خانوم شده دیگه بعداز گذشت دو ماه حرف و حدیث د رمورد قیافه و رنگ  و روش حالا مطمئن شدم که دخترم سفید نخواد شد  و سبزه میشه البته سبزه گندمی 

چون حدود 10 روزه یه کم رنگش باز شده با زاحتمال میدیم گندمی بشه 

حالا شاید باعث تعجب بشه این حرف من اما نمی دونم به چه دلیلی از وقتی گل یاسم به دنیا اومد همسرم رو این قضیه حساس شد و بعد خانوادش و سپس بقیه اطرافیان رو در این مورد حساس کرد شاید چون انتظار نمی رفت دختر من سبزه بشه این حساسیت ایجاد شد نم یدونم اما خیلی برای من خوشایند نبود چون این اواخر متوجه شدم خودم هم حساس شدم و وقتی یه نوزاد سفید رو میبینم با دخترم مقایسه میکنم 

بگذریم دخترم عشقمه و همه زندگیمه اونقدر با نمکه که دیگه اجازه نمی دم کسی د راین مورد صحبت کنه 

امروز برا بار دوم بدون کمک کسی با پدرش حمامش کردیم اینبار استرسمون کمتر بود و خیلی خوب اینکار رو انجام  دادم باباش هم نقش حامی رو برامون ایفا کرد همین که میاد تو حموم من اطمینان خاطر میگیرم هر چند که هولم میکنه و گاهی حرصم میده اما حضورش قوت قلبه 

فردا باید بریم واکسن دو ماهگی دخترم رو بزنیم سخته خیلی سخته برام که خودم پاهای کوچولوشو محکم بگیرم و شاهد زجر کشیدن دخترم باشم 

این دوماه اول سختی های زیادی داشت حس میکنم ازاین به بعد یه کم اووضاع بهتر بشه تا روز 40 ام که خیلی سخت بود دست تنها بودنم کارو سخت تر کرد 

خیلی سخته که تازه زایمان کرده باشی  و بهنوز جون نگرفته باشی که مادرت هم بره زیر یه عمل خیلی سخت و سنگین و بعد تنها کمکیت رو هم از دست بدی تازه همه ازت توقع داشته باشن که به مادرت هم رسیدگی کنی 

منی که روزای عادی هم مامانم برامون اشپزی میکرد و 9 ماه بارداری استراحتی داشتم حالا یهو بعدز زایمان با عوارضی که سزارین داره + ورود یه نوزاد به زندگیم که هیچ تجربه ای در موردش ندارم با بی خوابی های شبانه و دل درد های روزانه اش  و دردسر های خاص خودش  ، دست تنها روزای سختی رو گذروندم 

بازم خدا خیر بده به خواهرم که اومد و به مامان رسیدگی کرد جور من و اون یکی خواهرم رو هم کشید خیلی بیشتر از وظیفه اش  چند بار یهم دخترم رو پیشش گذاشتم و نگهش داشت و تمام حموماش رو تا روز 40 ام برام انجام داد وگرنه من اصلا نمی تونستم کلی هم تجربه های مفید یادم داد 

اما نگاه های خواهرام به من یه کم سنگینه !!1 خب من چیکار کنم که بچه دار شدم من چیکار کنم که زایمانم مصادف شد با عمل مامان!!

می دونم هر دو شون خیلی برام زحمت کشیدم خصوصا مینا جان ده روز اول تولد یاسمین کلا اومد اینجا موند چون مامانم هم مریض بود و نمی تونست به من برسه  برام واقعا مادری کرد 

اما مادری که مادر میکنه خییلی با خواهر تفاوت داره خیلی !! 

از خدای مهربون میخوام سلامتی به مادرم بده  اونقدر دلش میخواد یاسمین رو بغل کنه وکاراش رو بکنه اما نمی تونه  واقعا نمی تونه 

گاهی فکر میکنم کاشکی چند سال زودتر بچه دار شده بودم الان تو این موقعیت خیلی سخت بود . البته برا ی من که دختر لوسی هستم سخت بود می دونم کسایی هستن که تو غربت تنهای تنها بچه داری میکنن اما برای من با مختصات خاص خودم سخت بود

خصوصا که اطرافیانم همش بعد زایمان همه کارای مربوط به نوزادشون رو مادراشون انجام میدن اما من بعد از بی خوابی شبانه وقتی که دیگه تمام جون و توانم رفته بود توی روز هم کسی رو نداشتم که یک ساعت دخترم رو بگیره و بتونم بخوابم خودم هم نمی ذاشتم مامانم بفهمه که چه حالی دارم چون کاری نم یتونست برام بکنه یا اینکه مجبور میشد به خودش فشار بیاره که براش خیلی سخت بود  

اما دیگه اوضاع داره بهتر میشه خواب شب یاسمین داره تنظیم میشه یه 3-4 ساعتی پشت سر هم میخوابه  توی روز هم خوب میخوابه ومن کم کم می تونم به کارام برسم 

غذا درست کنم کارای خونه رو انجام بده وای روزای اول حتی فرصت مسواک زدن و دستشو.یی رفتن هم گاهی نداشتم 

ولی خب همه این ها رو گفتم اما شیرینی وجود یه نوازد پاک و  معصوم و دوستداشتنی همهخستگی ها رو از تنم بیرون میکنه از وقتی که خندیدن رو یاد گرفت دنیای من تغییر کرد و حالا هر روز داره تعداد خنده هاش بیشتر میشه خصوصا صبحا که پامیشه یه ده دقیقهای پشت سر هم برام میخنده و مستی میکنه 

لذت نگاه دو تا چشم نمکین وقتی تو چشمای ادم زل میزنه و بعد از مدتی مکث میخنده تمام سلول های وجودم رو نو می کنه 

زبان اندام دخترم رو خوب میفهمم چیزی حدود 80 در صد رفتار ها و حرکاتش برام معنی داره واین بچه داری رو برام آسونتر میکنه 

دخترم بیدار شد ساعت نزدیک 12 شبه و من باید برم تا از وجودم سیرش کنم 

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برای تو

. فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم. برایتان تندرستی و نیکروزی در سال نو آرزو دارم. باشد که سالی سرشار از شادی و کامروایی داشته باشید برای مادرت هم ارزوی سلامتی می کنم

پرتابه

سلام رز عزیز وقتت بخیر... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم http://Partabeh.Com

ری را

سال نو مبارک عزیزم با این که کلی درد دل کردی ولی از دل پستت انرژی مثبت می زد بیرون!! امیدوارم این روزای سخت به سرعت برق برات بگذره و به یه آرامش نسبی برسی بهترینها رو برات آرزو دارم

بلفی

سلام مبارکه هم سال نو و هم تولد نی نی نازت من خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم[ماچ]

بلفی

وااااااااای خدای من من قبلا همیشه تمام پستهاتو می خوندم و لذت میبردم بعد از چند وقت اومدم و باورت نمیشه همش دنبال یه حرفی یه چیزی در مورد بابای عزیزت میگشتم تا اینکه خوندم که تولد باباتو سر مزارش گرفتین اینقده ناراحت شدم که باور نمیکنی تمام آرشیوتو گشتم تا پیداش کردم خدای من الان دو ساله و من تازه متوجه شدم!!! خیلی متاثر شدم خیلی چون منم بابامو تو 5 سالگی از دست دادم و درکت میکنم که چی کشیدی!!! پستهاتو خوندم و با کلمه به کلمه نوشته هات اشک ریختم خیلی غم انگیز بود من اصلا شما و خونوادتو نمیشناسم ولی نمیدونم چرا اینقده نسبت به بابای عزیزت ارادت دارم حس میکنم خیلی خیلی خیلی آدم شریف و خوبی بوده ، هنوز نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم، خوش به حالش واقعا به حال خودم غبطه می خورم که چرا نمی تونم یه همچین آدمی باشم؟! الهی به حق فاطمه زهرا روحش شاد و قرین رحمت باشه واقعا ببخشید که ناراحتت کردم و داغت روتازه کردم ولی دلم می خواست اینو برات بنویسم[ناراحت] روحش شاد. امیدوارم مامانت به زودی خوب بشه و همیشه سایش بالای سرتون باشه.

الهه(جون جون)

کجایی مامان ِ مهربون؟ بیا یه خبری بده[ماچ]

هوران

کجایی مامان خانمی یاسمین گلم چطوره بیا یکم بنویس بینیم خوبی؟؟؟

هوران

کجایی مامان خانمی یاسمین گلم چطوره بیا یکم بنویس بینیم خوبی؟؟؟

بلفی

سلام تنبل شدیا معلومه کجایی؟!!! یاسمین خانم حسابی مشغولت کرده[چشمک]

متین

ینو کسی برام فرستاده مال من نیست ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟ اینو به ۱۰ نفر بفرست بعد برو به ادرس http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا ۹۰%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشهباید به۱۰نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید..امتحانش مجانیه…